سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج

چکیده
ویژگی های حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء در ابعاد مختلف فردی، اخلاقی، روحی، روانی، معنوی، عبادی، تربیتی، علمی، عقلانی، اجتماعی و جهانی قابل بررسی می باشد در این مقاله مختصر سعی شده است ضمن نگاه کلی به سرانجام نهایی نبرد حق و باطل که به پیروزی نهایی حق منتهی می شود، آینده روشن اسلام و انسان نیز بررسی گردد و ضمناً فلسفه مهدویت و انتظار از دیدگاه اهل شیعه و اهل سنت مورد توجه قرار گیرد و در پایان تحت هفت عنوان کلی به ویژگی های حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء پرداخته شده است، که عبارتند از:
1- اصلاح کلی و همه جانبه
2- تربیت و رشد شخصیت انسان ها
3- سلامت روحی و تکامل اخلاقی انسان ها
4- انقلابی بزرگ
5- برقراری برابری و برادری و عدالت همه جانبه
6- رفاه و بی نیازی همه گیر در جامعه
7- انسان دوستی و محبت و دیگر خواهی
(خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند وعده کرده است که حتما آنها را در زمین جایگزین و خلیفه قرار می دهد همانطوری که پیشینیان شان را جایگزین کرده است و برای آنها دین و آیینی را که رضا داده است اجرا شدنی خواهد نمود و ترس و ناامنی آنها را به امنیت بدل خواهد ساخت. مرا بندگی می کنند و چیزی را با من شریک قرار نمی دهند و هر کس پس از آن کفر ورزد همانا که ایشان نافرمانان فاسق هستند.)
آنچه مسلم است و از اصول اساسی اعتقادات اسلام و قرآن می باشد. این است که سرانجام حکومت توحید و آئین الهی بر جهان سیطره یافته و مستقر می شود. و هر گونه اضطراب و ناامنی و شرک از میان خواهد رفت. این وعده الهی است که خداوند متعال در قرآن کریم به صاحبان (ایمان) و (عمل صالح) چنین نوید داده است که استخلاف و حکومت روی زمین را به آنان واگذار نماید. و آیین حق و توحید را به طور اساسی و ریشه ای در همه جا نشر و گسترش دهد و تمامی لوازم و اسباب خوف و ترس و وحشت و ناامنی را از بین برد، که در نتیجه همه انسان ها با نهایت آزادی خدا را بپرستند و فرمان های او را گردن نهند و هیچ شریک و شبیهی برای او قائل نشوند و توحید خالص را در همه جا بگسترانند. بدون شک آیه مورد بحث شامل مسلمانان نخستین می شود همچنان که بدون تردید حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء که طبق عقیده عموم مسلمانان سراسر روی زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آنکه ظلم و جور همه جا را فرا گیرفته باشد، مصداق کامل این آیه است.
آری (همان مهدی که در سحرگاه نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامره به دنیا آمد و نامش نام پیامبر و لقبش مهدی، قائم، امام زمان، و ولی عصر است. او فرزند گرامی امام حسن عسکری علیه السلام است، و به دلیل بیدادگری عباسیان ولادت آن حضرت در خفا و پنهان انجام گرفت و از همان کودکی از نظرها غایب شد.) و حضرت امام صادق علیه السلام در مورد غیبت و نحوه زندگی حضرت می فرماید: «مهدی، قائم ارواحنا له الفداء ما دو غیبت دارد، یکی کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت کوتاه (غیبت صغری) خواص شیعیان از محل سکونت ایشان اطلاع دارند ولی در غیبت کبری (غیبت طولانی) هیچ کس از محل سکونت ایشان اطلاع ندارد جز معدودی از نزدیکترین یارانش.»
هر گاه حضرت ظهور کند حکومت جهانی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء شرق و غرب جهان را در زیر لوای خود خواهد گرفت و آئین حق را در همه جا نفوذ خواهد داد و ناامنی و خوف و جنگ را از صفحه زمین بر خواهد چید و عبادت بدون شک را برای جهانیان تحقق خواهد بخشید، وعده حتمی و تخلف ناپذیر خداوند سبحان این است. اصولاً یکی از اندیشه ها و نیازهای فطری انسان، اندیشه و نیاز به یک حکومت جهانی عادل همراه با نفی کامل ستم و استقرار عدل و قسط می باشد. لذا در همه مکاتب بشری و الهی به چنین آینده ای اشاره شده و به چنین نیازی توجه شده است. یعنی هر مکتبی به نوعی پیروان خود را به آن آینده روشن و عادلانه نوید داده است و امیدوار کرده است. به عنوان مثال افلاطون طرح مدینه فاضله را بیان کرده، توماس کامپلانا طرح شهر آفتاب را مطرح کرده و پذیرایی بیگانگان در آن شهر را سفارش کرده است به طوری که هیچ کس در آن شهر احساس غربت و بیگانگی نکند. [1] توماس مور، اگوست کنت و حتی مارکس نیز در پی ترسیم نمودن آینده بشریت، آن را روشن و عادلانه در ذهن ترسیم کرده اند. ولی آنچه مسلم است تنها مکتبی که چنین آینده واقعی و رئالیستی را برای بشریت به ارمغان آورده و می تواند آن را تحقق بخشد مکتب الهی و توحیدی اسلام است و براساس اندیشه اسلام همه موجودات و از جمله انسان و جامعه انسانی به سوی کمال لایق خویش در حرکت اند که این حرکت تکاملی در انسان معلول آگاهی، آزادی، ایمان و عمل صالح می باشد.
مشروط بر این که این همه در راستای ولایت و پذیرش امامت معصوم علیه السلام تحقق یابد زیرا که غایت این حرکت چیزی نیست جز استقرار حکومت جهانی عدالت و تقوی به رهبری و ولایت ولی معصوم ارواحنا له الفداء این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به این امر بشریت را نوید داده و فرموده است: (اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی می کند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است حاکم بر زمین شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد می کند. آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد.) [2]
آری، خداوند تبارک و تعالی اراده کرده است که الگوی کامل حکومت عدل جهانی در آخر الزمان تحقق یابد. اما این اراده به صورت غیر عادی نیست، به ایجاد زمینه نیاز دارد که همان انتظار فرج است زیرا انتظار فرج یعنی اقدام جدی برای ایجاد آمادگی کامل فکری و عقلی، ایمانی و عقیدتی، اقدام جدی برای استعداد یافتن جهان و مستعد شدن بشریت برای ظهور حضرت حجت علیه السلام است.

نوید قرآن به آینده بشر
قرآن مجید در باب نوید به آینده و پیروزی نهایی دین بر شرک و هدایت بر گمراهی چنین می فرماید:
(او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همه آئین ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.) [3]
منظور از هدایت دلایل روشن و براهین آشکاری است که در آئین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق همین آئینی است که اصولش حق و فروعش حق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شک آئینی که هم محتوای آن حق باشد و هم محتوای آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن، باید سرانجام بر همه آئین ها پیروز گردد. با گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش و سهولت ارتباطات واقعیتها چهره خود را از پشت پرده های تبلیغات مسموم بدر خواهد آورد و موانعی را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار می دهند در هم می کوبد.
و به این ترتیب آئین حق همه جا را فرا خواهد گرفت. [4] در این آیه به سّر برتری اسلام اشاره شده است و آن این که چون رسالت اسلام هدایت به آئین حق است و بشر فطرتاً طالب و جویای هدایت بوده لذا آیین حقی را می جوید که واقعیت ثابتی دارد و مطلوب فقطری اوست. آری اسلام با این حقیقت و نیرو است که بر همه ادیان و آئین ها برتری می یابد و خواهد یافت این وعده اسلام است. این اراده خداوند است برای تحقق این اراده کافی است که اسلام بر تمام قوانین و آئین ها سیطره و غلبه یابد قرآن در مورد این اراده الهی می فرماید: (اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم و آنان را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم.) [5] بر خلاف نظر بعضی از مفسرین [6] آیه فوق هرگز از یک برنامه موضعی و خصوصی مربوط به بنی اسرائیل سخن نمی گوید، بلکه بیانگر یک قانون کلی است برای همه اعصار و قرون و همه اقوام و جمعیت ها، می گوید: (ما اراده داریم که بر مستضعفان منت بگذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان حکومت روی زمین قرار دهیم.) این بشارتی است در زمینه پیروزی حق بر باطل و ایمان بر کفر، این بشارتی است برای همه انسان های آزاده و خواهان حکومت عدل و داد و برچیده شدن بساط ظلم و جور.
نمونه ای از تحقق این مشیت الهی حکومت بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کاملترش حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش بعد از ظهور اسلام بود. حکومت پابرهنه ها و تهی دستان با ایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته از سوی فراعنه زمان خود مورد تحقیر و استهزاء بودند و تحت فشار ظلم و ستم قرار داشتند، سرانجام خدا به دست همین گروه دروازه ی قصرهای کسراها و قیصرها را گشود و آنها را از تخت قدرت بزیر آورد و بینی مستکبران را به خاک مالید. و نمونه گسترده تر آن ظهور حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله حضرت مهدی ارواحنا له الفداء است. [7]
حکومت صالحان در کتب آسمانی پیشین هم بیان شده است چنانکه قرآن مجید در این باره می فرماید: (ما در «زبور» بعد از ذکر «تورات» نوشتیم که بندگان صالح من وارث حکومت زمین خواهند شد، در این ابلاغ روشن است برای جمعیت عبادت کنندگان) [8]
بندگان صالح خدا کسانی هستند که علاوه بر ایمان و موحد بودن همه شایستگی های لازم را دارا هستند، شایستگی از نظر عمل و تقوا، شایستگی از نظر علم و آگاهی، شایستگی از نظر قوت و قدرت و از نظر تدبیر و تظم و درک اجتماعی.
هنگامی بندگان با ایمان این شایستگی ها را برای خود فراهم سازند، خداوند نیز کمک و یاری می کند تا آنها بینی مستکبران را به خاک بمالند و دست های آلوده شان را از حکومت زمینی کوتاه کنند، و وارث و میراث های آنها گردند. نظام آفرینش دلیل روشنی بر پذیرش یک نظام صحیح اجتماعی در آینده در جهان انسانیت خواهد بود و این همان چیزی است که از این آیه مورد بحث و احادیث مربوط به قیام مصلح بزرگ جهانی مهدی (ارواحنا فداه) استفاده می شود.
این بحث را با حدیثی از انبوه احادیث درخشان و هدایتگر اهل البیت عصمت و طهارت علیه السلام ادامه می دهیم: در روایت است که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به علی علیه السلام چنین فرمود: (من و یازده تن از فرزندانم و تو ای علی، رمز بقای این جهان هستیم، خداوند به وسیله ما جهان را استوار ساخته که ساکنانش را در کام خود فرو نبرد، چون دوازدهمی آنها از دنیا برود، زمین ساکنانش را در کام خود فرو می برد و دیگر مهلت داده نمی شوند.) [9]
و آن روزی است که خداوند توانا چهره آن روز را در قرآن کریم چنین ترسیم می کند:
(از تو در مورد کوه ها می پرسند، بگو پروردگارم آنها را پراکنده می کند. چه پراکنده کردنی. [10] به راستی زلزله ی رستاخیز چیز بزرگی است، در آن روز می بینی که زنان شیرده از فرزندان شیرخوارشان غفلت می کنند و بارداران بار خود فرو نهند، مردم را مست می بینی در صورتی که مست نیستند، بلکه عذاب خدا بسیار سخت است [11] در آن روز زمین دگرگون شده چهره دیگر می گیرد و آسمان ها دگرگون شوند و در برابر خداوند یکتای همیشه پیروز ظاهر گردند. [12] علی علیه السلام در نهج البلاغه در باب نهایت دنیا چنین می فرماید: (دنیا پس از خموشی و سرکشی همچون شتری که از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می کند و برای بچه اش نگه می دارد به ما اهل بیت روی می آورد و سپس آیه «و نرید ان نمن» را تلاوت فرمود.)

سری از اسرار الهی
استاد حسین مظاهری در کتاب قرآن عترت می نویسد:
اصل غیبت سری از اسرار الهی است. از ائمه دین از سر غیبت سوال شده است، فرموده اند که غیبت سری از اسرار خدا است. امام صادق علیه السلام فرموده: جریان غیبت، نظیر قضیه حضرت موسی و خضر است و چنانچه بعد از اتمام درس مخصوصی که برای موسی نهاده شده بود، سر کارهای حضرت خضر معلوم میشود، بنابراین ما در سر غیبت فعلا نمی خواهیم بحث کنیم ولی آنچه مسلم است بقیه الله علاوه بر اینکه رقیب، موکل، نگهبان بر عالم هستی است و قرآن می فرماید (بگو هر چه می خواهید به جا آورید. ولی بدانید که خدا و رسول او و ائمه طاهرین بر شما رقابت دارند.)
و خود حضرت مهدی ارواحنا له الفداء بنابر توقیعی که برای شیخ مفید رحمه الله فرستاده اند؛ چنین فرموده اند (همانا ما شما را مهمل و بی سرپرست نگذارده ام و مراعات شما را می کنیم، مواظبت از شما داریم و به یاد شما هستیم و شما را فراموش نمی کنیم و اگر نبود مراعات ما و اینکه به یاد شما هستیم دشمن شما را نابود کرده بود.)

واسطه فیض
آن حضرت واسطه فیض عالم هستی است و ائمه طاهرین به اینکه آنان واسطه فیض عالم هستی می باشند اشاره دارند. روایاتی از رسول اکرم و امام صادق علیه السلام و حضرت بقیه الله موجود است که وقتی سئوال می کنند: فایده امام غایب برای عالم هستی چیست؟ جواب می دهند: امام غایب نظیر خورشید زیر ابر است چنانچه خورشید زیر ابر مفید برای عالم ماده است، گر چه مردم از دیدن آن محروم هستند، همچنین است وجود امام غائب.

انتظار فرج
یکی از موضوعاتی که در آیات و روایات بر آن تکیه شده و اهمیت بسزایی دارد، موضوع انتظار فرج است. که در سوره های (هود آیه 122، اعراف آیه 71، یونس 102، انعام 158، سجده 30) آیه (فانتظروا انی معکم من المنتظرین: یعنی انتظار بکشید همانا من با شما از منتظرانم)[13] و نیز در قرآن تکرار شده آیه (فازتقبوا انی معکم رقیب: یعنی مراقب باشید همانا من از مراقبینم)[14] این آیات را به انتظار فرج حضرت مهدی (رحی فداه) تاویل نموده اند، در روایات ما انتظار فرج از افضل اعمال به شمار رفته است. منتظر فرج و مجاهد فی سبیل الله مثل کسی است که در خون خود غوطه ور است.
امام صادق علیه السلام از قول امیر المؤمنین علی علیه السلام این طور می فرماید: (کسی که انتظار فرج دارد مثل کسی است که در راه خداوند به خون غوطه ور باشد.) معنی انتظار فرج آن نیست که ما کاری انجام ندهیم فقط در ذهن خود منتظر باشیم بلکه باید با تمام قوا آماده باشیم و در عمل هم همین را به اثبات برسانیم که ما واقعاً منتظر حضرت هستیم و شیعه در زمان غیبت وظایفی دارد و به آن وظایف باید عمل کند از جمله وظایف ما دعا برای انتظار فرج و به یاد گم شده خود مهدی عزیز بودن می باشد. دیگر توسل به آن بزرگوار در گرفتاریها و توجه به اینکه آن امام بزرگوار مغیث و فریاد رس شیعه در زمان غیبت است.
انتظار فرج امید و آرزوی تحقق یک نوید کلی جهانی انسانی است که از آن روایات به عنوان افضل عبادات یاد شده است از اصل انتظار فرج یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر هم استنتاج می شود و آن اصل (حرمت یاس از روح الله) است. مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یاس و ناامیدی و بیهوده گرایی نمی گردند. چیزی که هست این انتظار فرج و این عدم یاس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشری است، نه شخصی یا گروهی، به علاوه توام است با نویدهای خاص و مشخص که به آن قطعیت داده است، انتظار فرج و آرزو و امید و دلبستن به آینده انتظاری که سازنده و نگهدارنده است، تعهد آور است، نیرو آفرین و تحرک بخش است به گونه ای است که می تواند نوعی عبادت و حق پرستی شمرده شود. [15]

فلسفه مهدویت و آینده روشن
فلسفه مهدویت فلسفی است فطری، عقلی، قرآنی و روایی اعتقادی است مشترک میان همه آیین ها، مکاتب و شرایعی که برای هستی و انسان هدف و غایت قائل هستند. این اندیشه خوش بینانه، حق طلبانه، آرمان گرایانه و عدالت خواهانه است. فلسفه ای است عام و کلی و جهانی و بشری که تحقق آن تنها در مرحله کمال فرد و جامعه میسر است. مرحله ای که بشریت به بلوغ عقل و ایمان رسیده باشد و شایسته معرفت، عدالت، صلح، انسانیت و معنویت شده باشد. و بتواند با رضایت خاطر به یک حکومت حق و سراسر عدل و توحیدی و انسانی تن دهد. فلسفه مهدویت آینده ای روشن را برای بشر ترسیم می کند. آینده ای که مبتنی بر اندیشه ی پیروزی نهائی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزش های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی، از او به (مهدی) تعبیر شده است، اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوت ها و اختلاف هائی، بدان مومن و معتقدند.
زیرا این اندیشه، به حسب اصل و ریشه، قرآنی است این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام پیروزی نهائی ایمان اسلامی، [16] غلبه قطعی صالحان و متقیان، [17] کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران برای همیشه، [18] و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت را نوید داده است. [19]
این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است.

بعضی از خصوصیات حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء
1- انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می رود بنابراین آینده ای بس روشن و سعادت بخش و انسانی، که در آن شر و فساد از بیخ و بن برکنده خواهد شد. در انتظار بشریت است و این انتظار را حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء برآورده خواهد کرد.
2- پیروزی نهائی صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادی و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجالگری و فریب تنها در سایه حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء میسر است.
3- این حکومت الهی یگانه حکومت واحد جهانی در سراسر عمر بشریت خواهد بود.
4- عمران و آبادانی زمین به گونه ای که حتی یک نقطه خراب در زمین باقی نباشد از آشکارترین صفات حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء است.
5- بلوغ بشریت و خردمندی کامل و پیروزی از فکر و ایدئولوژی و آزادی از اسارت شرایط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی برجسته ترین خصوصیت عصر ظهور و حکومت حضرت مهدی علیه السلام به شمار می رود.
6- حداکثر بهره گیری و بهره مند شدن از نعمت ها و مواهب خدادادی موجود در زمین مانند استفاده کامل از معادن و ذخایر و ثروتهای پنهان در درون زمین در سایه حکومت الهی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء امکان پذیر است.
7- از جمله خصوصیات حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر اقتصاد، معیشت و ثروت می باشد.
8- فضایل و مکارم اخلاقی در سایه حکومت حضرت مهدی علیه السلام به اوج خود می رسد به طوری که همه مفاسد اخلاقی منتفی شده و روان های افراد بشر از همه عقده ها و کینه ها خالی می گردد.
9- منتفی شدن جنگ و برقراری صلح و صفا و محبت و تعاون و برادری از دیگر خصوصیات حکومت حضرت مهدی ارواحنا له الفداء می باشد.
10- انسان ها در این دوران با برکت به سازگاری کامل با طبیعت دست می یابند. [20]
11- ارتباط صحیح میان بنده و خالق در پرتو این حکومت دست می دهد به طوری که بشر از پرستش هر موجودی غیر از خالق خود آزاد می گردد و در حقیقت توحید در پرستش در همه جهان استقرار می یابد.
12- برقراری روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر براساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به یکدیگر به طوری که قرآن کریم بر این ویژگی ها به عنوان هدف بعثت انبیاء تاکید فرموده است. [20]
به هر حال تحقق عدل کلی و عدل عمومی از برترین و برجسته ترین ویژگی های حکومت حضرت مهدی علیه السلام در کنار استقرار کامل توحید و یکتاپرستی و نفی کفر و شرک می باشد.
13- استقرار کامل امنیت و برچیده شدن بساط خوف و ناامنی یکی از وعده های حتمی و قطعی قرآن کریم است که جزء شکوهمندترین و زیباترین ویژگی های حکومت مهدی ارواحنا له الفداء به شمار می رود. [22]
بنابراین تحقق توحید و برقراری عدالت و استقرار امنیت کامل واقعیتی است که بشریت در عصر ظهور به آن خواهد رسید پس این مفاهیم ارزشی و متعالی به هیچ وجه خیالی نیستند بلکه با کمال خوش بینی باید معتقد بود که حکومت حضرت مهدی علیه السلام حکومتی سرشار از نورانیت ایمان و توحید و درخشش عدالت و امنیت است.
14- (و یملا الله قلوب امت محمد غنی و یسمعهم عدله) خداوند دلهای امت پیامبر اسلام را از غنا و بی نیازی مملو می سازد و همه دلها را به برکت حکومت حضرت مهدی علیه السلام از حقارت ها و بیچارگی ها و کینه ها و حسادت ها و فقرها و نیازها پاک و تصفیه می سازد. در آن زمان عدالت مادی و معنوی و مطلق عدالت و عدالت کلی برای بشر محبوب و معبود واقع می شود زیرا در آن زمان روح بشر رقاء پیدا می کند، تربیتش کامل می شود و همه استعدادهای عقلش شکوفا می شود و اینها همه ناشی از حاکمیت یک حکومت عادل جهانی بر مبنای ایمان، خداپرستی و خداشناسی و بر مبنای حکومت قرآن است همان حکومتی که به اعتقاد ما در سراسر جهان اطمینان و امنیت و آرامشی را برقرار ساخته و هر گونه وحشت و ترس و ناامنی را از میان خواهد برد و ما به چنین حکومتی در سایه اعتقاد به خدا و اطمینان به قرآن و سخنان پیامبر و اهل بیت گرامیش صمیمانه معتقد هستیم و به این امید زندگی می کنیم که روزی دست غیبی حضرت مهدی ارواحنا له الفداء به فرمان خدا آشکار شده و بشریت را از همه پرتگاه ها و همه انحراف ها و شرک ها و کفرها و نفاق ها و ظلم ها و بی عدالتی ها و خوف ها و ترسها نجات دهد. [23]
15- به کمال رسیدن قوای روحی و جسمی اهل ایمان به گونه ای که دلهای مومنان همچون پاره های فولاد محکم گردد و هر مردی از ایشان نیروی چهل مرد را داشته باشد یکی دیگر از ویژگی ها و خصوصیات ظهور و حکومت حضرت مهدی علیه السلام به شمار می رود.
16- حضرت مهدی علیه السلام در حکومت خود براساس و سیره و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عمل می کند و مردم را به دین و آئین آن حضرت و قرآن دعوت می نماید و به جنگ با جاهلیت برخاسته، جاهلیت را نابود می کند. و اسلام را از نو احیاء و زنده می کند. به طوری که گویا آغاز بعثت است و مردم به دین جدیدی خوانده می شوند.
17- حضرت مهدی علیه السلام در حکومت خود به سیره و سنت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام عمل می کند یعنی در راه اقامه قسط و عدل درباره اهل قبله به سیرت علی بن ابی طالب علیه السلام رفتار می کند و دشمنان خدا را می کشد. تا خدا راضی گردد. [24]
18- حضرت مهدی علیه السلام در راه آرمان های اصلاحی و انقلابی خویش و در اجرای توحید، عدالت، امنیت به امر جدید و کتابی جدید و قضایی جدید قیام کند و بر عرب سخت گیرد و فقط شمشیر را شناسد و از کسی توبه نپذیرد و نکوهش کسی را نشنود اما در عین حال هر که و هر چه در آسمان ها و زمین است، خواه و ناخواه او را گردن نهاده است و همه به سوی او باز گردانه می شود. [25]
19- در تفسیر آیه (یحیی الارض بعد موتها) امام کاظم علیه السلام می فرماید: مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده می کند، بلکه خداوند مردانی را بر می انگیزد که عدالت را زنده می کنند، و در نتیجه زمین با احیای عدالت زنده می شود و بدانید برپایی حد برای خدا در زمین از چهل روز باران سودمندتر است.
بنابراین احیای زمین با عدالت و برپا ساختن حدود الهی از نزول باران نیز با اهمیت تر و پر برکت تر است. زیرا عدالت جان شریعت و روح دین است.
20- وحدت دین، قرآن می فرماید: (دین در نزد خدا تنها اسلام است، در تفسیر بعضی از آیات قرآن که اشاره به قیام حضرت مهدی علیه السلام شده است این آیه به آن دوران مربوط دانسته اند پس به این ترتیب در حکومت حضرت آئین توحید و اسلام در همه خانه ها و در درون زندگی همه انسان ها و در تمام دلها وارد می شود. [26]
مهدی علیه السلام در هم شکننده شوکت متجاوزان است، ویران کننده بناهای شر و نفاق است، نابود کننده اهل نادرستی و عصیان و طغیان است، هنگامی که آن حضرت خروج کند خون است و عرق ریختن و سوار مرکبها در میدان مبارزه بودن است. یاران آن حضرت هرگز شمشیرهای خود را بر زمین نمی نهند تا اینکه خدای عزوجل از آنان راضی شود. و این است که خداوند به وسیله حضرت مهدی ارواحنا له الفداء امت اسلام را پس از آنکه فاسد شده اند اصلاح می کند.
پس بار خدایا دولت با کرامت امام زمان را هر چه زودتر آشکار کن و اسلام و اهلش را به واسطه آن دولت عزت فرما و نفاق و اهل نفاق را به واسطه آن دولت خوار و ذلیل گردان. آری چون قیام کند ستم ریشه کن سازد و راهها را امن گرداند و در میان نابکاران شمشیر نهد و از هیچ احدی توبه نپذیرد. و چنین است که هرگاه آن حضرت قیام کند جایی از زمین باقی نمی ماند مگر آنکه گلبانگ محمدی در آن شنیده شود. این دولت با کرامت شرق و غرب عالم را فرا می گیرد. و تمامی آثار شرک را از روی زمین محو می کند. و هیچ حکومتی جز حکومت اسلامی وجود نخواهد داشت و همه دولتهای باطل از میان میروند. [27]


 
[1] آرمان شهر در اندیشه ایرانی صفحه 27، حجت الله اصیل
[2] تفسیر نمونه جلد 14 ص 531 به نقل از منتخب الاثر
[3] سوره توبه، 33
[4] تفسیر نمونه، ج 7، ص 370
[5] سوره قصص، 5
[6] برای شناخت نظر اینگونه مفسرین رجوع شود به تفسیر المیزان، ج 29، ص 217 تا 233
[7] تفسیر نمونه، ج 16، ص 16 و 17
[8] سوره انبیا، 106، 105
[9] روزگار رهائی، ص 605
[10] سوره طه، 105
[11] سوره حج، ا، 2
[12] سوره ابراهیم، 48
[13] نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت ش 200، ص 1181-1180
[14] سوره هود، 93
[15] قیام و انقلاب مهدی ارواحنا له الفداء شهید مطهری، ص 7
[16] سوره صف، 9
[17] سوره انبیا، 105
[18] سوره قصص، 5
[19] سوره اعراف، 128
[20] قیام و انقلاب مهدی عج، ص 58 تا 61 با دخل تصرف
[21] سوره احزاب، آیات 44-45 و سوره حدید آیه 25
[22] سوره نور، 55
[23] با اقتباس از سیری در سیره ائمه اطهار علیه السلام، ص 265 تا 275
[24] و [25] دولت مهدی علیه السلام سیرت مهدی علیه السلام، از مصطفی دلشادف تهرانی، ص 19-20-21
[26] انقلابی بزرگ، از ناصر مکارم شیرازی، ص 325 تا 323
[27] پیدای پنهان، ص 39 تا 41

منابع
انقلابی بزرگ، آیت الله ناصر مکارم شیرازی
قیام و انقلاب مهدی علیه السلام، شهید مطهری
سیری درسیره ائمه اطهار، شهید مطهری
تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی
آرمانشهر در اندیشه ایرانی، حجت الله اصیل
قرآن و عترت، آیت الله مظاهری
پیدای پنهان، مسعود پور سید آقایی
دولت مهدی علیه السلام سیرت مهدی علیه السلام، مصطفی دلشاد تهرانی
[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
قرآن می فرماید: ”‌هر نفسی مرگ را می چشد”‌‌. [1]طبق این
آیه که بیان کننده سنت الهی در باره همه مخلوقات است، امام زمان (ع) نیز پس از
برقراری عدالت جهانی و ایجاد حکومت جهانی از این دنیا می روند.
اما آیا به مرگ
طبیعی یا به شهادت؟ از دسته‌ای روایات استفاده می‌شود که آن حضرت به مرگ طبیعی از
دنیا می‌رود. روایات زیر از آن جمله‌اند:
1- ام سلمه از پیامبر خدا (ص) چنین نقل
می‌کند:
مهدی از خاندان من و از فرزندان فاطمه است … او در میان مردم به سنت
پیامبرشان عمل می‌کند، پس هفت سال درنگ می‌کند و آن گاه از دنیا می‌رود و مسلمانان
بر او نماز می‌گزارند.[2]
2-در روایتی که در تفسیر آیه شریفه: ”‌ثُمَّ رَدَدْنا
لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِم”‌‌‏[3]؛ پس از [چندی] دوباره شما را بر آنان چیره
می‌کنیم، از امام صادق (ع) نقل شده چنین آمده است: [منظور] خروج [امام] حسین(ع) با
هفتاد تن از یارانش [در زمان رجعت است] در حالی که کلاه‌خودهای زرینی که دو رو دارد
بر سر دارند و اعلام کنندگانی به مردم می رسانند: این حسین است که خارج شده است، تا
آن جا که مؤمنان هیچ شک و تردید درباره او نکنند و بدانند که او دجّال و شیطان
نیست، و او است حجّت قائم [به حق] در میان شما و چون معرفت به این که آن حضرت همان
حسین (ع) است در دل‌های شیعیان استقرار یافت، حضرت حجّت را مرگ فرا می‌رسد و کسی که
آن جناب را غسل می‌دهد و کفن و حنوط می‌کند و به خاک می‌سپارد همان حسین [بن
علی](ع) خواهد بود. جز وصی و امام هیچ کس متصدّی [کار کفن و دفن] وصی نمی
شود.[4]
3- در روایت دیگری نیز امام صادق (ع) در پاسخ به این پرسش که اولین کسی
که به دنیا رجعت خواهد کرد چه کسی است می‌فرماید: [امام] حسین (ع) در پی قائم (ع)
خروج می‌کند … حسین (ع) به همراه آن گروه از یارانش که با او به شهادت رسیدند، به
پیش می‌آید در حالی که هفتاد پیامبر او را همراهی می‌کنند، آن گونه که به همراهی
موسی بن عمران فرستاده شدند. قائم (ع) انگشتر خود را به او واگذار می‌کند. پس حسین
(ع) نخستین کسی است که عهده‌دار غسل و کفن و حنوط آن حضرت می‌شود و ایشان را در قبر
خود قرار می‌دهد.[5]
از دسته ا‌ی دیگری از روایات استفاده می‌شود که آن حضرت به
شهادت خواهند رسید:
1- از امام حسن مجتبی (ع) روایت شده است: ”‌به خدا سوگند،
پیامبر خدا با ما پیمان بسته است که این امر [امامت] را دوازده‌ تن امام از فرزندان
علی و فاطمه به دست خواهند گرفت و هیچ کدام از ما نیست، مگر این که مسموم یا کشته
می‌شود”‌‌.[6]
پس از امام زمان (ع) و برقراری حکومت واحد جهانی به وسیله ایشان
رجعت اتفاق خواهد افتاد. رجعت به این معنا است که پس از ظهور امام زمان (ع) برخی از
جمله برخی از ائمه زنده می شوند. در روایات ما به رجعت برخی از پیامبران؛ مانند
حضرت عیسی و برخی از ائمه؛ مانند امام حسین (ع) و برخی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) و
ائمه (ع) ؛ مانند سلمان فارسی، مقداد، جابر بن عبد الله انصاری، مالک اشتر و مفضل
تصریح شده است
2- امام صادق (ع) نیز در این باره می‌فرماید: ”‌به خدا قسم هیچ‌
یک از ما نیست، مگر این که کشته شده و به شهادت می‌رسد.[7]
3- از امام رضا (ع)
نیز مشابه همین تعبیر، روایت شده است.[8]
با توجه به این دو دسته روایات اظهار
نظر صریح و قطعی در مورد چگونگی وفات امام‌مهدی (ع) مشکل به نظر می‌رسد.
اما با
توجه به این که رابطه بین مرگ و شهادت عموم و خصوص مطلق است، یعنی مرگ اعم از مردن
طبیعی و شهادت است و شهادت نیز نوعی از مرگ است نه خارج ار آن، از این رو می توان
روایات دسته اول را حمل بر شهادت نمود و تعارض ظاهری را رفع نمود چون روایات دسته
اول در مقام بیان اصل مرگ هستند نه کیفیت آن.
پس با فرض این که آن حضرت به شهادت
برسند قاتل ایشان کیست؟ در کتاب إلزام الناصب به نقل از برخی از علما عبارتی نقل
شده است که قاتل آن حضرت این گونه معرفی شده است: ”‌هنگامی که هفتاد سال [حکومت
حضرت] حجّت به پایان رسید، مرگ به سراغ او می‌آید. زنی از «بنی تمیم» به نام
«سعیده» که ریشی چون مردان دارد، از بالای پشت بام هاون سنگی به سوی آن حضرت که در
حال گذشتن از آن مسیر است پرتاب می‌کند و او را می‌کشد. پس از درگذشت آن حضرت.
[امام] حسین (ع) عهده‌دار به خاک سپاری او می‌شود. [9]
شهید سید محمد، محمد
صادق، صدر نقدها و اشکالات متعددی بر این سخن وارد دانسته[10] ازجمله می‌نویسد: این
متن اساساً قابلیت اثبات موضوع [شهادت حضرت] را ندارد؛ زیرا روایت نقل شده از یکی
معصومان نیست، بلکه از بعضی از علما که ما نمی‌دانیم کیست، نقل شده است. حتی اگر
این متن ـ چنان که از ظاهر آن برمی‌آید ـ اشاره به مضامین برخی روایات داشته باشد،
تبدیل به روایت مرسلی می‌شود که نه سند آن مشخص است و نه امامی که از او روایت شده
است. افزون بر این که سند روایات یاد شده معمولاً ضعیف است و مضامین آنها دور از
ذهن است به گونه‌ای که نمی‌توان با آنها چیزی را ثابت کرد.[11]
پس از امام زمان
(ع) و برقراری حکومت واحد جهانی به وسیله ایشان رجعت اتفاق خواهد افتاد. رجعت به
این معنا است که پس از ظهور امام زمان (ع) برخی از جمله برخی از ائمه زنده می شوند.
در روایات ما به رجعت برخی از پیامبران؛ مانند حضرت عیسی و برخی از ائمه؛ مانند
امام حسین (ع) و برخی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) ؛ مانند سلمان فارسی،
مقداد، جابر بن عبد الله انصاری، مالک اشتر و مفضل تصریح شده است. اصل رجعت از
عقاید شیعیان است که روایات زیادی درباره آن وارد شده است تا آن جا که برخی مانند
علامه مجلسی قائل به تواتر[12] این روایات شده اند.[13]

پی‌نوشت‌ها:

[1]. آل عمران، 185
[2]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج
51، ص 104، ح 39
[3]. اسراء، 6
[4]. کلینی، الکافی، ج 8، ص 250، همچنین ر. ک:
بحارالانوار، ج 53، ص 94، ح 103
[5]. بحارالانوار، ج 53، ص 103، ح 130
[6].
بحارالانوار، ج 27، ص 217، ح 19
[7]. همان، ص 209، ح 7
[8]. همان، ص 214، ح
16
[9]. یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 2، ص
167
[10]. صدر، سید محمد محمد صادق، تاریخ ما بعد از ظهور، ص 881 – 883
[11].
برگرفته ازماهنامه موعود شماره 83
[12]. در علم حدیث روایات به سه قسم تقسیم می
شود: الف. حدیث متواتر: روایتی که عده زیادی آن را روایت کرده اند به گونه ای که از
گفتار آنها برای ما یقین حاصل می شود که این روایت از معصوم (ع) صادر شده است. ب.
روایت مستفیض: از لحاظ اعتبار و ارزش به اندازه خبر متواتر نیست، ولی اعتبارش از
خبر واحد بیشتر است. ج. خبر واحد: افراد کمی آن را روایت کرده اند و از لحاظ ارزش
روایی پایین تر از دو قسم پیشین است.
[13]. بحارالانوار، ج 23، ص
359

[ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

قائم(عج) از زبان پیامبر (ص)

محمد بن علی خزّاز (رحمةالله) در کتاب «کفایة الاثر» از امیر مومنان علی (ع) و آن حضرت از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده است که فرمود :

ای علی، تو از من و من از تو هستم، تو برادر و وزیر من هستی، وقتی من از دنیا رفتم کینه هایی را که این مردم از تو در سینه ها دارند ظاهر می کنند و به زودی بعد از من فتنه ای سخت و بچاره کننده بپا می شود که اشخاص مورد اعتماد و خواص در آن سقوط می کند ، و آن هنگامی است که شیعیان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از فرزندان تو را در میان خود نبینند، در فقدان و دوری او اهل زمین و آسمان غمناک گردند، و چه بسیار زن و مرد مومنی که در فراق  او اندوهگین و دلسوخته و سرگردانند.پس از آن برای مدتی سر را به زیر انداخت و خاموش شد سپس سر را بلند کرد و فرمود :

بأبی و اُمّی سمیّی و شبیهی و شبیه موسی بن عمران علیه جیوب النور- أو قال جلابیب النور یتوقّد من شعاع القدس کأنّی بهم آیس من کانوا ، نودوا بنداء یسمع من البعد  کما یسمع من القرب یکون رحمة علی المومنین و عذاباً علی المنفقین.

پدر و مادرم فدای کسی که همنام و شبیه من و شبیه موسی بن عمران(ع) است، پوششی از نور او را فرا گرفته که از پرتو ذات مقدس پروردگار برافروخته و فروزان است، گویا آنها را می بینیم که در حال ناامیدی ندایی بشنوند که آن ندا از دور و نزدیک بطور یکنواخت شنیده می شود ، وآن برای مومنین رحمت و برای منافقین عذاب است .

عرض کردم:آن ندا چیست ؟

فرمود: سه ندا است که در ماه رجب بر می خیزد؛

در ندای اول بانگ برآید: آگاه باشید که ستمگران مورد لعنت خداوندند؛

در ندای دوم فریاد برآید:قیامت نزدیک شد ؛

ندای سوم از بدنی که بطور آشکار با خورشید ظاهر می شود بلند شود که گوید:آگاه باشید خداوند حجت بن الحسن (ع) را که نسبت او به علی بن ابی طالب می رسد برای نابودی ستمگران برانگیخت. درآن هنگام فرج فرا رسد ،خداوند سینه های مجروح منتظرین را شفا دهد ، و عقده از دل های ایشان برطرف نماید .

عرض کردم : ای رسول خدا ، امامان بعد از من چه تعدادی خواهند بود؟

فرمود:بعد از فرزندت حسین (ع) نه نفر و نهمین آنها قائم ایشان است .

 

کفایة الاثر:158،بحارالنوار:36/337ح200و51/108ح42،جواهر السنیّة:285،منتخب الاثر:421ح1.

[ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند که حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند :

پدر و مادرم فدای او باد، او همنام من و دارای کنیه ی من است.

پدرم فدای کسی باد که سراسر گیتی را سرشار از عدل و داد می کند همانگونه که پر از ظلم و ستم شده باشد.

این روایت را ابو حمزۀ ثمالی که از بزرگان اصحاب آن حضرت است نقل نموده؛ او می گوید: روزی در محضر امام باقر (ع) بودم آنگاه که مردم از خدمت آن بزرگوار مرخص شدند به من فرمودند:

ای ابا حمزه؛ از چیز هایی که خداوند آن ها را حتمی قرار داده است قیام قائم ما است و کسی که در آنچه می گویم شک کند خداوند را ملاقات می کند در حالی که به او کافر است.

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند پدر و مادرم فدای کسی باد که به نام من نامیده شده و کنیه اش کنیه ی من است امام باقر ادامه دادند او هفتمین فرد از نسل من است . پدرم فدای کسی باد که سراسر زمین را پر از عدل و داد می نماید همان گونه که از ظلم و ستم پر شده باشد.

ای ابا حمزه ؛ هر کس در زمان او باشد و تسلیم او گردد همان گونه که تسلیم محمد و علی بوده ، بهشت بر او واجب است، و کسی که تسلیم او نباشد خداوند بهشت را بر او حرام می کند و جایگاه او آتش می باشد و بد منزلی است جایگاه ستم کاران.

 

بحارالانوار:51/139/24/241/36/394

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

زمانی که ابوبکر تصمیم گرفت که فدک را از فاطمه بازستاند و این مطلب و خبر به فاطمه ی زهرا سلام الله علیها رسید سر بند خود را بر بست و چادر خویش را برخود فرو پیچید و با جماعتی از زنان قوم و خدمتکاران خود به سوی مسجد روانه شد.

در حالی که به شدت خویشتن را پوشانده بود و راه رفتنش به عینه و بدون هیچ نقصی به راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه وسلم شبیه بود تا بر ابوبکر وارد شد در حالی که وی در میان عده ای از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود. در این هنگام پرده ای بین او و دیگر مردمان آویختند و ایشان نشستند آنگاه ناله ای جانسوز از دل برآورد که همه ی مردم به گریه افتادند و مجلس و مسجد به سختی به جنبش در آمد آنگاه لختی سکوت فرمود تا فریاد و همهمه خاموش گردید و صدای گریه مردمان که همراه با ضجه بود ساکت شد و جوش و خروش آنان آرام یافت.

سپس کلام را با حمد و ثنای خدا آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد که مجددا در این هنگام صدای گریه ی مردم بلند شد وقتی که دوباره ساکت شدند کلام خویش را دنبال و سخن خود را ادامه داد: فاطمه ی زهرا سلام الله علیها چنین فرمود:

آغاز خطبه

حمد خدای را بر آنچه نعمت بخشیده و شکر او را در آنچه الهام نموده و ثنا و شکر بر او، بر آنچه پیشاپیش داده. از عموم نعمت هائی که خلق فرموده ، نعمت های فراوانی که به انسان ها اعطا فرموده و تمام منت ها و نعمت هائی که پیاپی فرو فرستاده. تعداد آن از حوصله ی احصاء و شماره کردن بیرون است و سر حدات آن از جزا و پاداش فراتر و دامنه ی آن تا ابد از ادراک هوش فراختر. مردمان را فراخواند تا با شکر گزاری آنها نعمت هایشان را با پی در پی فرستادن زیاده گرداند و ثنای مردم را به خود از راه افزون نمودن نعم خویش متوجه ساخت و با دعوت نمودن به این نعم، نعمت ها را دو چندان نمود و گواهی دهم به اینکه جز الله خدائی نبوده و شریکی برای او نیست.

کلمه ی بزرگی که اخلاص را تاویل آن قرارداد و قلوب را متضمن وصل آن ساخت و در پیشگاه تفکر و اندیشه معنی آنرا کاملا معقول و روشن داشت. خداوندی که چشم ها را قدرت دیدنش نیست و زبانها را توان وصف وی نه و نیز وهم و خیال را به چگونگی ذات اقدسش دسترس نیست. اشیاء را ایجاد فرمود نه از ماده ای که قبلا موجود باشد. آنها را ساخت بی آنکه از قالبی قالب گیری کرده باشد. آنها را به قدرت خویش موجود فرمود و آنها را به مشیت خویش ایجاد کرد. بی آنکه نیازی برای وی در ساختن آنها باشد و فایده ای در صورت بخشیدن به آنان. مگر تثبیت کردن حکمت و هشیار کردن بر طاعتش و اظهار کردن قدرت خویش و رام کردن خلق به عبودیت خویش و عزت بخشیدن به دعوت خود. سپس پاداش مردمان را بر اساس طاعت آنان مقرر فرمود و عقاب و جزای خود را در معصیت آنان. و برای بازداشتن بندگان از نعمت خویش و کشاندن آنان به سوی رضوان و گواهی می دهم که پدرم بنده و فرستاده ی اوست. که وی را قبل ازارسال انتخابش فرمود و پیش از آنکه بیافریند، نامید و پیش از برانگیختنش او را به پیامبری برگزید. آن هنگام که هنوز مخلوقات در حجاب غیبت می بودند و آن هنگام که مردمان در منتهای تاریکی های عدم پوشیده شده بودند و به نهایت عدم مقرون بودند.

از علمی که خدا به عواقب و مآل امور داشت و احاطه ای که پروردگار به حوادث روزگار می داشت و شناسائی کاملی که به وقوع مقدرات داشت، او را برانگیخت تا امر خود را تمام کرده و امضاء حکم خود را قطعی نموده باشد و مقدرات را انفاد و اجرا فرموده باشد و رسول خدا صلی الله علیه و سلم امت ها را دید که در آیین ها فرقه فرقه اند و در پیشگاه اتشهای افروخته خود معتکفند و به بت های خود تراشیده ی خویش پرستشگرند و خدا را با وجود اینکه به طور فطری او را می شناسند منکرند. پس خدای تعالی به وسیله ی محمد صلی الله علیه و آله تاریکی های آن را روشن فرمود و از قلب ها مشکلاتش را برطرف نمود و از جلوی دیده ها آنچه که آنها را می پوشاند برداشت.

به هدایت در میان مردم قیام فرمود و آنان را از گمراهی رهانید و از کوری نجاتشان داده و بینایشان کرد و آنان را به سوی دین استوار راهنمائی فرمود و به راه راست خواندشان، تاهنگامی که خدای تعالی وی را بر اساس رافت و رحمت و اختیار به سوی خویش برد. پروردگار راغب به دیدار او بود و خود را به دیدن پیامبرش سزاوارتر از دیگران کرد. پس رسول خدا صلی الله علیه وآله هم اکنون از رنج این دنیا در راحت است و اینک گرداگرد وی را ملائکه نیکوکار گرفته اند و رضوان و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت ملک جبار آرمیده. درود خدا بر پدرم. آن پدری که نبی و امین خدا و بر وحی و برگزیده ی او بود وهمچنین انتخاب شده از سوی خدا بر مردم و مورد رضای پروردگار مهربان بود و سلام خدا و رحمت و برکات او بر وی باد. آنگاه روی به جانب اهل مسجد کرد و فرمود: شما ای بندگان خدا پرچمداران امر و نهی اوئید و حاملان دین خدا و وحی او هستید و امین های خدائید نسبت به یکدیگر و مبلغان اوئید به سوی امت ها.

زمامدار حق، خود در میان شماست و پیمانی است که از پیش با شما داشته است و باقیمانده ای را برای شما باقی گذاشت. کتاب ناطق خدا و قرآن راستگو نور فروزان و شعاع درخشان. بنیان و حجت های آن روشن و اسرار باطن و لطائف دقیقه ی آن آشکار است. ظواهر آن جلوه گر است. پیروان آن مورد غبطه ی جهانند و تبعیت و پیروی از آن، انسان را به سوی رضوان می کشاند. سخن شنوی از آن، راه به سرانجام نجات است به وسیله ی آن به حجت های نورانی خدا می توان دست یافت و به فرائضی که خدای تعالی واجب فرموده است و به محارمی که انسانها را از ارتکاب آنها بازداشته است و به گواهیهای جلوه گرش و به براهین کافیه اش و به فضائل پسندیده و مستحسنش و به رخصت های بخشنده اش و به قوانین واجبه اش می توان راه یافت.

پس خدای تعالی ایمان را برای تطهیر شما از شرک قرارداد و نماز را برای پاک کردن شما از تکبر و زکات را برای پاک کردن جان و روز افزونی رزقتان و روزه را برای تثبیت اخلاص و حج را برای استحکام بخشیدن دین و عدل عمومی را برای تنظیم قلب ها و اطاعت ما را برای نظم یافتن ملت و امامت را برای در امان ماندن از تفرقه و جهاد را برای عزت اسلام و صبر را برای کمک در استحقاق مزد و امر به معروف را برای مصلحت عامه. نیکی کردن به پدر و مادر را سنگر و سپر حفظ از خشم و صله ی رحم را وسیله ی ازدیاد عدد و قصاص را وسیله ی حفظ خونها و وفای به نذر را برای در معرض مغفرت قرار گرفتن .

کیل و وزنها را به اندازه بخشیدن برای تغییر خوی کم دادن و نهی از شرابخواری را برای پاکیزگی از کثافت. دوری گزیدن از تهمت زدن را برای محفوظ ماندن از لعنت و دور بودن رحمت. ترک سرقت را برای الزام به پاکدامنی و شرک را حرام فرمود برای اخلاص و یکسره تن در دادن به ربوبیت او. پس از خدا آنگونه که شایسته است بترسید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید و خدا را در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت نمائید. همانا که فقط دانشمندان از خدا می ترسند.

آنگاه فرمود:

ای مردم!

بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمد است. آنچه ابتدا گویم همانرا در انتها نیز بر زبان خواهم راند. آنچه گویم غلط نیست و آنچه انجام دهم ظلم و جور نیست. پیامبری از خود شما بر شما آمد که رنجهای شما بر او گران است، دلسوز بر شماست و بر مومنان مهربان و رئوف است. پس اگر پدرم را بشناسید می دانید که من پدری دارم که هیچیک از زنان شما چنان پدری ندارند و برادر پسر عمویم بود نه برادر مردان شما. چه نیکو بزرگواری است آنکه من این نسبت را به او دادم. رسالت خود را رسانید وسرآغاز نبوت را به انذار آغاز کرد. راه خود را از پرتگاه مشرکان گردانید. شمشیر بر فرق انان نواخت گلوگاه آنان را گرفته و فشرد و با زبان حکمت و موعظه ی حسنه آنانرا به راه خدا دعوت کرد. بتها را درهم می شکست. سر سروران را منکوب می کرد. تا جمعشان منهزم شده، از میدان گریختند. تا صبح صادق از زیر پرده ی شب بیرون آمد و حق خالص جلوه گر شد.

زمامدار به نطق در آمد. عربده های شیاطین خاموش شد و آنان لال شدند. خار نفاق از راه برداشته شد. گره های کفر و شقاق از هم گشوده شده و دهانهای شما به کلمه ی اخلاث باز شد. در میان گروهی که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند و شما بر کناره پرتگاهی از آتش بودید و مانند جرعه ای آب بودید( که به سادگی شما را می توانستند بنوشند) و آنقدر ضعیف بودید که هر کس طمع به چیزی داشت به سراغتان می آمد و آتش زنه ای بودید که بلافاصله خاموش می شد و نمی توانست جائی را روشن و گرم کند و لگدکوب شده ی روندگان و قدم ها. از آبی که شتران در آن رفته و آنرا آلوده می کردند؛ می آشامیدید، از پوست حیوانات و برگ درختان غذا می گرفتید. خوار بودید و مطرود. می ترسیدید که مردمان اطرافتان شما را بربایند. تا خدای تعالی محمد صلی الله علیه وسلم شما را نجاتتان داد. بعد از چنین و چنان( بعد از حوادث زیادی که بر سر حضرت محمد صلی الله علیه و آله آمد.) بعد از آنکه بلاهائی از دست شجاعان کشید و از گرگهای عرب و از سرکشان اهل کتاب هرگاه که آتش جنگ برافروختند خدا خاموشش فرمود.

یا هر هنگام که شاخ شیطان سر برآورد. یا اژدهائی از مشرکین دهان باز کرد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم برادرش را در کام اژدها و گلوگاه آن افکند و او هم بر نمی گشت تا آنکه فرق سر آنان را پایمال شجاعت خود می گردانید و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش کرد.

فرسوده ی تلاش در راه خدا ،

کوشیده در امر خدا ،

نزدیک به رسول خدا ،

سروری از اولیاء خدا،

همواره دامن به کمر زده، نصیحت گر، تلاشگر و کوشش کننده و شما در این هنگامه در خوشی زندگی می کردید.

در مهد امن متنعم می بودید و منتظر اینکه چرخ، گردش را بر علیه ما آغاز کند و گوش به زنگ اخبار بودید. هنگام کارزار عقب گرد می کردید و به هنگام نبرد فرار می نمودید. و هنگامیکه خدا برای پیامبرش خانه ی انبباء( بهشت) و آرامگاه اصفیائ را برگزید، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد. جامه ی دین کهنه شد.

ساکت گمراهان به سخن درآمد و پست رتبه گان، با قدر و منزلت شدند و شتر ناز پرورده اهل بطلان به صدا در آمد و در خانه هایتان در آمد و شیطان سر خویش را از مخفی گاه خود بیرون آورد. ندایتان درداد. دید که پاسخگوی دعوت او هستید و برای آنکه فریب او را بخورید؛ آماده اید. خواست که قیام نمائید و دید که شما راحت و سبک این کار را می کنید. گرم و داغتان کرد و غضبناکتان و دید که آتشینید. پس داغ و نشان زدید بر غبر شترتان و بر آبی که سهم شما نبود وارد شدید، در حالیکه از عهد و قرار چیزی نگذشته بود و موضع شکاف زخم هنوز خیلی وسیع بود. دهن زخم هنوز به هم نیامده بود و پیغمبر هنوز به قبر سپرده نشده بود. برای عمل خود بهانه آوردید که از فتنه می ترسیدیم، ولی به راستی که در فتنه افتادید و راستی که جهنم محیط برکافران است.

خیلی دور بود این پیش افتادگی از شما و چطور این کار را کردید؟ به کجا روی می آورید، در حالیکه کتاب خدا در میان دست و پای شماست. مطالبش هویداست و احکامش درخشان است و علائم هدایت آن ظاهر و آشکار است و زواجر و نواهی آن دمبدم به چشم می آید و درخشان است و اوامرش واضح است ولی آن را پشت سر انداخته اید. آیا بی رغبتی به آن را می طلبید. یا به غیر قرآن حکم می کنید. به بدلی است برای ظالمان حکم مخالف قرآن و هر کس غیر از اسلام دینی را طلب کند از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. سپس آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد و کشیدن افسار آن سهل گردد. پس آتش گیره ها را افروخته تر می کردید و دامن به آتش می زدید تا اتش را شعله ور کنید. برای اجابت کردن بانگ شیطان گمراه آماده بودید و برای خاموش نمودن انوار دین روشن خدا و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده خدا، به بهانه کف، شیر را زیر لب پنهان می خورید و برای خانواده و فرزندان او در پشت تپه ها و درختان کمین گرفته و راه می رفتید و ما باید شکیبائی کنیم بر صدمه هائی از شما که مثل خنجر بران و فرو رفتن سنان در میان شکم بر ما وارد می شود و شما اکنون گمان می برید که برای ما ارثی نیست.

آیا حکم جاهلیت را می طلبید؟ آیا برای گروه اهل یقین چه حکمی بالاتر و بهتر از حکم خداست؟ ایا نمی دانید؟ در حالیکه برای شما مانند آفتاب درخشان واضح است که من دختر اویم!. ای مسلمانان آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند.

ای پسر قحافه!

آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟! عجب امر تازه و زشتی آورده ای؟ آیا دانسته و به عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می اندازید؟ آیا قرآن نمی گوید:

نسلیمان از داود ارث برد و در آیه ی دیگر آنجا که خبر زکریا را بازگو می کند، زکریا عرض کرد: پروردگارا مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و آل یعقوب ارث برد.

و فرموده خویشاوندان رحمی اولی به یکدیگرند و فرموده: خدای تعالی به شما درباره ی اولاد وصیت می فرماید که برای پسر دو برابر بهره ی دختر است.

و می فرماید: یعنی هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده است اینکه وصیت کنید برای والدین و نزدیکان، حکمی است حق برای متقیان و شما گمان می برید که مرا بهره ای نیست و سهمی از ارث پدرم ندارم؟

آیا خدا شما را مخصوص آیه ای فرمود که پدرم را از آن بیرون کرده؟ آیا آنکه می گوئید اهل دو کیش از یکدیگر ارث نمی برند؟ و یا من و پدرم را اهل یک کیش نمی دانید؟ و یا شما به خصوص و عموم قرآن از پدرم و عموزاده ی من داناترید؟

اینک این تو و این شتر، شتری مهارزده و رحل نهاده شده برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز و حشر ملاقات خواهد کرد. چه نیکو داوری است خدا و نیکو دادخواهی است محمد صلی الله علیه و آلی و چه خوش وعده گاهی است قیامت. در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان می برند و آن وقت دیگر ندامت و پشتیبانی شما را سودی نرساند و برای هر خبری قرارگاهی است پس خواهید دانست که عذاب خواری افزا بر سر چه کسی فرود خواهد آمد و عذاب همیشگی بر چه کسی حلول خواهد نمود.

آنگاه رو به سوی انصار کرده و چنین فرمود:

ای انجمن نقباء و بازرسان!

ای بازوان ملت!

ای حافظان اسلام!

این ضعف و غفلت در مورد حق من از چیست؟ و این سهل انگاری از دادخواهی من چرا؟ آیا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و سلم نمی فرمود: باید حرمت هر کس در مورد فرزندان او حفظ شود. چه به سرعت مرتکب این اعمال شدید و چه باعجله این بز لاغر شده آب از دهان و دماغ او فرو ریخت( مثلی است). در صورتیکه شما را طاقت و توان بر آنچه درراه آن می کوشیم هست و نیرو برای حمایت من در این مطالبه و قصدم هست.

آیا می گوئید که محمد صلی الله علیه و آله مرد؟ درست است که: این مصیبتی است بزرگ ، مصیبتی است در نهایت وسعت ، شکاف آن سر باز و بسی فراخ است و درز دوخته شده شکافته شد. زمین سراسر بر اثر غیاب او تاریک گردید و ستارگان بی فروغ گردیدند، آرزوها به ناامیدی گرائید، کوهها از جا فروریخت، حرمت حریم پامال شد و احترامی برای کسی پس از وفات او باقی نماند. پس این مصیبت به خدا بزرگترین پیش آمد بود و مصیبت بزرگ بود که بلیه و پیش آمدی مانند آن نیست و بلای جانگدازی در این دنیا به پایه ی آن نمی رسد.

کتاب خدا آن را آشکار کرده همان قرآن که در خانه هایتان، در مجالس شبانه و روزانه تان، آرام و یا بلند و با صوت، با تلاوت و خوانندگی آنرا می خوانید. این بلائی است که پیش از این هم به انبیاء و رسل وارد شده بود. حکم حتمی است و قضائی است قطعی. آری این ایه برای شما پیشاپیش موضوع موت پیامبر را خبر داده است: محمد صلی الله علیه و آله نیست مگر پیامبر که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمی گردید و آن کس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی رساند و خدا شکر کنندگان را پاداش خواهد داد.

ای پسران قیله( قیله مادربزرگ اوس و خزرج بود)!

آیا من نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم؟ در حالیکه مرا می بینید و سخن مرا می شنوید و دارای انجمن و اجتماعید. صدای دعوت مرا همگان می شنوید. از هر جهت آگاهی از حال من دارید و دارای نفرات و ذخیره اید، دارای ابزار و قوه اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست. صدای دعوت من به شما می رسد ولی جواب نمی دهید؟ و ناله و فریادخواهی من به گوشتان می رسد ولی دستگیری نمی کنید و یاری نمی نمائید؟ در حالیکه شما به شجاعت و جنگاوری معروفید و به خیر و سلاح معروفید. شما برگزیدگانی بودید که انتخاب می شدید و انتخاب شوندگانی که برگزیده شدید، با عرب پیکار کردید و تحمل رنج و زحمت نمودید، با امتها به رزم بر خاستید، با پهلوانان به نبرد برخاستید، همواره فرمانده بودید و شما همیشه فرمانبر بودید یعنی ما امر می کردیم و شما تسلیم امر ما بودید، تا آسیای اسلام به گردش افتاد. پستان روزگار به شیر آمد و نعره های شرک آمیز خاموش شد و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش شد و دعوت ندای هرج و مرج آرام گرفت و نظام دین کاملا ردیف شد. پس چرا بعد از اقرارتان ایمان را حیران شدید؟ و چسان پس از آن مرحله آشکار همکاری خود را نهفته کردید؟و بعد از آن پیش قدمی،عقب نشستید؟ و بعد از ایمان شرک آوردید؟ در حالیکه قرآن می فرماید:

آیا نمی جنگید با گروهی که عهد شکستند و خواستند رسول خدا را اخراج کنند با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارید در حالیکه خدا سزاوارتر است که از او بهراسید اگر که مومنید.

به هوش باشید که من می بینم به تنبلی و تن آسائی همیشگی دل نهاده اید و آنکس را که سزاوارتر به قبض و بسط امور بود از زمامداری دور کرده اید. با راحت باش خلوت کرده اید و از تنگنای زندگی سخت به فراخنای آن رسیده اید. در اثر آن آنچه را که حفظ کرده بودید از دهان بیرون افکندید و آنچه را که فرو برده بودید استفراغ کردید، پس بدانید اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید خدای تعالی بی نیاز از همگان و ستوده است. بدانید آنچه من گفتم با معرفت کامل بود به سستی که در خوی شما پدید آمده و آشنائی که قلب شما با بی وفائی و خیانت حاصل نموده است و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین است و بیرون ریختن خشم و غضب و آنچه که روانم نمی تواند تحمل کند و جوشش و برون ریزی از سینه ام و پیش افکندن حجت و دلیل و برهان بود. پس خلافت را بگیرید ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است و پای آن تاول کرده و سوراخ است. عار آن باقی است و نشان از غضب خدا دارد و ننگ ابدی و هر که آن را بگیرد فردا به آتش فروزان خدا که بر قلبها احاطه می یابد خواهد رسید. آنچه می کنید در برابر خشم خداست به همین زودی آنانکه ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت و من دختر آنکس هستم که شما را از در پیش بودن عذاب دردناک خبر داد، پس شما هر چه خواهید بکنید و ما هم کار خود ر می کنیم و شما منتظر بمانید که ما هم منتظر خواهیم ماند.

آنگاه ابوبکر پاسخ داد و گفت:

ای دختر رسول خدا! همانا پدر تو بر مومنین عطوف و کریم و رئو ف و رحیم بود و بر کافران عذاب و عقاب عظیم. اگر نسب او را بسنجیم یقینا وی را پدر تو نه پدر دیگر زنان خوهیم یافت و وی را برادر شوهر تو و نه دیگر دوستان خواهیم یافت. پدرت وی را( شوهر تو را) بر هر دوستی و خویشی برتری داد و شوهر تو نیز پدر را در هر کار بزرگی مساعدت کرد. شما را دوست نمی دارد مگر هر سعادتمندی و دشمن نمی دارد شما را مگر هر بدکاری زیرا که شما خاندان پاک رسول خدا هستید و برگزیده ی نجیبان جهان شما ما را به خیر راهنمایان بودید و به سوی بهشت راهای روشن و تو به خصوص ای برگزیده ی زنان و دخت برترین پیامبران در گفتارت راستگویی و در عقل فراوانت بر دیگران پیش قدمی، هرگز از حقت بازداشته شده نخواهی بود و در راست گوئی تو بازدارنده ای نخواهد بود و به خدا قسم من قدمی از رای رسول خدا صلی الله علیه و سلم فراتر نگذاشتم و جز به اذن او اقدام نکردم و پیشرو قبیله به قوم و خویشان خود دروغ نمی گوید. من خدا را گواه می گیرم و خدا بر گواهی دادن من کافی است. من از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود:

ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه ای به ارث نمی گذاریم ما فقط کتاب و حکمت و علم و نبوت به ارث می گذاریم و آنچه ما به عنوان طعمه و وسیله ی تغذیه داریم به عهده ی ولی امر بعد از ماست که هر گونه بخواهد درباره اش حکم نماید. و ما آنچه را که تو در طلب آن هستی در مصرف خرید اسب و اسلحه قراردادیم تا مسلمانان با آن کارزار کنند و با کفار جهاد نمایند و با سرکشان بدکار جدال نمایند و این کار را به اتفاق همه مسلمانان نمودم و تنها دست به این کار نزدم و در رای و نظری که نزدم موجود بود مستبدانه عمل نکرد. اینک این حال من و این مال من است برای تو و در اختیار توست. نه از تو دریغ و مضایقه شده و نه برای کسی دیگر ذخیره کرده می شود که توئی سرور بانوان امت پدر خود و درخت بارور و پاک برای فرزندان خود هستی. انکار فضائلی که مجموعه ی آن خاصه ی توست نخواهد شد و از شاخه و ساقه ی تو کس نمی تواند فرو نهد. حکم تو نافذ است در آنچه من مالک آنم آیا تو خود می پسندی که من در این موضوع خلاف گفته ی پدرت صلی الله را عمل کنم.

حضرت فاطمه سلام الله علیه فرمود:

سبحان الله! پیامبر اکرم از کتاب خدا رویگردان نبود و مخالف احکام قرآن کریم حکمی نمی فرمود پیوسته او پیرو قرآن بود و در فضا و پشت سوره های آن می پیمود( هرگز از قرآ، تخطی نمی نمود). آیا می خواهید علاوه بر غدر و مکر چیزی هم به زور به او ببندید؟ این کار بعد از وفات او شبیه است به آن آدمها که برای هلاک او در زمان حیاتش گسترده شد. اینک این کتاب خدا بین من و شما حکم عادل؛ و ناطق قطعی به حق من و باطل است که؛ می گوید: زکریا از خدا خواست به من فرزندی عطا فرما که از من و آل یعقوب ارث برد و باز می فرماید: سلیمان از داود ارث برد. خداوند متعال بیان روشن در آنچه از سهمیه ها قرارداده و از فریضه ها و سهمیه ی میراث و آن بهره هائی که از برای مردان و زنان مقرر فرموده بقدر توضیحات کافی داده؛ که بهانه های اهل باطل را برطرف نموده و مجال گمان و شبهه برای احدی تا قیامت باقی نگذارده است. نه چنین است بلکه( کلام خود را آیه ی قرآ، انجام می رسانند؛ یعقوبی که مصیبت زده است و یوسفش را از دست داده گوید) گرگ او را نخورده ولی هواها و ساخته های نفسانی شما برای شما راهی پیش پایتان نهاده پس مرا صبر باید صبری جمیل و خدا بر آنچه اظهار می کنید و یاور ماست.

ابوبکر پاسخ می دهد:

ابوبکر پاسخ می دهد: خدای راست گفت و رسول او نیز راست گفت و دختر پیامبر نیز راست گفت. تو معدن حکمتی و مرکز هدایت و رحمت و پایه ی دین و آئینی و سر چشمه ی حجت و دلیلی. سخن حق ترا دور نمی افکنم و سخن ترا انکار نکرده و بر آن عیجبجوئی نمی کنم. اینک این مسلمانان حکم بین من و تو این قلاده ای که به گردن آویخته ام، آنان به گردنم انداخته اند و به اتفاق ایشان آنچه گرفته ام نه بر خویشتن بزرگ بینی دارم و نه خود رایم و مستبد و نه آنچه برداشته ام برای خود برداشته ام و ایشان همگی بر آنچه گفته ام شاهد و گواهند.

آنگاه حضرت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها به سوی مردم توجه کرده و فرمود:

ای مردمان! که برای شنیدن حرف بیهوده شتابانید و کردار زشت زیان آور را نادیده می گیرید، آیا در قرآن نمی اندیشید یا آنکه بر دلها مهر زده شده؟ نه بلکه آنچه از اعمال زشت انجام داده اید تیرگی بر دلهای شما زده است و گوش ها و چشمهایتان را فرا گرفته است. بسیار بد مآل اندیشی کردید و آیات قرآن را تاویل نمودید و بد راهی به او نشان دادید و بد معاوضه کردید. به خدا قسم تحمل این بار برایتان سنگین و عاقبت آن برایتان پر از زر و بال خواهد بود و وقتی که پرده برای شما برداشته شود و زیانهای این امر برایتان روشن گردد و آنچه را که حساب نمی کردید بر شما آشکار گردد. آنجاست که اهل باطل زیانکار گردد.

 

[ چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

حضرت سیده ی نساء العالمین ، بانوی دو عالم در حفظ سرِّ به ودیعه سپرده از پدر که همان امانت ولایت بود و رساندن به فرزندان طاهرین یکتا و بی همتا بودند حضرت صدیقه کبری در عالم که محبت‌شان بر همه واجب است اول بهانه خلقت زمین و آسمان و محمد (ص) و علی و حسنین بودند ، ایشان یکتا نور اول خلقت بودند که چهار نور دیگر پنج تن دو به دو به دست مبارک خود حضرت پروردگار، از نور وجود حضرت فاطمه به وجود آمده و به همین مناسبت زهرا نام دارند ، ایشان یکتا معصومه مطهره محدثه هستند.

دست سنگین ستم بر وجود نورانی و پر مهر حضرتش به سختی نواخته شد و حضرت امیرالمومنین نیز مأمور صبر بودند ، حضرت فاطمه زهرا در بین در و دیوار در تنهایی و غریبی محسن را شهید دیدند و لقب مغضوبه را در کنار مغصوبه به خود اختصاص دادند و چه بی همتا آن شفیعه آخرت، مظلومه دنیا گشت !

با هم یاد آن شب تار را مرور کنیم ؛

شب تاریک و

بیم دشمن و

تابوت زهرا

اشک حسن و

بغض حسین و

ناله‌ی زینب

دست تنهای مرتضی و

گریه‌ی زمین و آسمان و

چشم منتظر رسول (صلی الله علیه وآله)

فریاد ملائکه الله و

فغان عرشیان و

قبری ناپیدا در زمین

شب تاریک و

بیم دشمن و

تابوت او

او که بشکسته پهلو دارد و

صورتی سیلی نشان

 

 

 

 

[ پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

سَلامُ اللّهِ الْکامِلُ  التّاَّمُّ

سلام خدا بطور کامل

الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَکاتُهُ الْقاَّئِمَةُ
التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ

و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پیوسته و برکتهاى پابرجا و تام و
تمامش بر حجت

اللّهِ وَوَلِیِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَلیفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ
وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ

خدا و ولى او در زمین و سایر کشورهایش و جانشین او بر خلق و بندگانش و نژاد
پاک

النُّبُوَّةِ وَبَقِیَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ
وَمُظْهِرِ الاْ یمانِ

نبوت و باقیمانده عترت و (آن سرور) برگزیده یعنى حضرت صاحب الزمان و آشکارکننده
ایمان

وَمُلَقِّنِ اَحْکامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى
الطُّولِ

و یاددهنده احکام قرآن و پاک کننده زمین و گسترنده عدالت در درازا و
پهناى

وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ
الْمَرْضِىِّ وَابْنِ

زمین و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسندیده و فرزند

الاْئِمَّةِ الطّاهِرینَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِیاَّءِ الْمَرْضِیّینَ
الْهادِى

امامان پاکیزه و وصى فرزند اوصیاء پسندیده آن راهنماى

الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومینَ السَّلامُ عَلَیْکَ
یا مُعِزَّ

معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم

الْمُؤْمِنینَ الْمُسْتَضْعَفینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا مُذِلَّ
الْکافِرینَ

مؤ منى که ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خوارکننده کافران

الْمُتَکَبِّرینَ الظّالِمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا صاحِبَ
الزَّمانِ

سرکش و ستمکار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ
اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند امیرمؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَیِّدَةِ نِساَّءِ
الْعالَمینَ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانیان سلام

عَلَیْکَ یَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومینَ وَالاِْمامِ عَلَى
الْخَلْقِ

بر تو اى فرزند پیشوایان و حجتهاى معصوم و پیشواى بر خلق

اَجْمَعینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَکَ فِى
الْوَِلایَةِ

همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولایت و پیرویت

اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى
تَمْلاَُ الاْرْضَ

گواهى دهم که تویى آن پیشواى راه یافته چه در گفتار و چه در کردار و تویى آن
بزرگوارى که زمین را پر از

قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ
فَرَجَکَ وَسَهَّلَ

عدل و داد کنى پس آنکه پر از ستم و بیدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم که شتاب
کند در فرج تو و راه آمدنت را هموار

مَخْرَجَکَ وَقَرَّبَ زَمانَکَ وَکَثَّرَ اَنْصارَکَ وَاَعْوانَکَ وَاَنْجَزَ
لَکَ ما

و زمان ظهورت را نزدیک و یار و یاورت را بسیار گرداند و آنچه

وَعَدَکَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلینَ وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ
اسْتُضْعِفُوا

به تو وعده فرموده درباره ات وفا کند زیرا که او راستگوترین گویندگان است که
فرموده ((و ما خواستیم بر کسانى که

فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ یا مَوْلاىَ
یا صاحِبَ

در زمین زبون شمرده مى شدند منت نهیم و ایشان را پیشوایانى کنیم و وارثانشان
گردانیم )) اى سرور من اى صاحب

الزَّمانِ یَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى کَذاوَکَذا (وبجاى کَذا وَ کَذاحاجات
خود را ذکرکند)

الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم این و این است * * * * * * * * * * * * * * * *
* * * * * * * *

فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ
لَکَ

پس شفاعت کن برایم در برآمدنش زیرا که من با حاجت خویش به تو متوجه شده ام زیرا
مى دانم که

عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ
اخْتَصَّکُمْ بِاَمْرِهِ

شفاعت تو به درگاه خدا پذیرفته و مقامت پسندیده است پس به حق همان خدایى که شما
را در کار خود مخصوص کرده

وَارْتَضاکُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَ اللّهِ بَیْنَکُمْ
وَبَیْنَهُ سَلِ اللّهَ

و براى راز و سِرّش پسندیده و بدان مقامى که شما در نزد خدا میان خود و او
دارید که از خداى

تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَکَشْفِ کُرْبَتى

تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعایم اجابت شود و اندوهم برطرف
گردد

و بخواه هر چه خواهى که برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گوید:
که بهتر آنست که در رکعت اوّل نماز این استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا
بخواند و در رکعت دویّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .

[ جمعه ۱۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٤ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

اَللّهُمَّ اِنّى اَفْتَتِحُ الثَّنآءَ
بِحَمْدِکَ وَ اَنْتَ مُسَدِّدٌ
لِلصَّوابِ
بِمَّنِکَ وَ اَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَنْتَ

خدایا من ستایش را به وسیله
حمد تو مى گشایم و تویى که به نعمت بخشى خود بندگان را
به درستى وادارى و یقین دارم که براستى تو

اَرْحَمُ الرّاحِمینَ فى مَوْضِعِ الْعَفْوِ
وَالرَّحْمَةِ وَ اَشَدُّ
الْمُعاقِبینَ
فى

مهربانترین مهربانانى اما در
جاى گذشت و مهربانى ولى سخت ترین کیفرکننده اى در

مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَةِ وَ اَعْظَمُ
الْمُتَجَبِّرینَ فى مَوْضِعِ
الْکِبْریآءِ

جاى شکنجه و انتقام و
بزرگترین جبارانى در جاى بزرگى و

وَالْعَظَمَةِ اَللّهُمَّ اَذِنْتَ لى فى
دُعآئِکَ وَ مَسْئَلَتِکَ فَاسْمَعْ
یا
سَمیعُ

عظمت خدایا تو به من اجازه
دادى در این که بخوانمت و از تو درخواست کنم پس اى خداى
شنوا

مِدْحَتى وَ اَجِبْ یا رَحیمُ دَعْوَتى وَ
اَقِلْ یا غَفُورُ عَثْرَتى فَکَمْ
یا

مدح و ثنایم را بشنو و پاسخ
ده اى مهربان خواسته ام را و نادیده گیر اى آمرزنده لغزشم
را اى

اِلهى مِنْ کُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَها وَ
هُمُومٍ قَدْ کَشَفْتَها وَ عَثْرَةٍ
قَدْ
اَقَلْتَها

معبود من چه بسیار گرفتارى
که برطرف کردى و چه بسیار اندوه که زدودى و لغزشها که
چشم پوشیدى

وَ رَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها وَ حَلْقَةِ
بَلاَّءٍ قَدْ فَکَکْتَها اَلْحَمْدُ
لِلّهِ
الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ

و مهر و رحمت که گستردى و
زنجیر بلا که از هم باز کردى ستایش خاص خدایى است که نگیرد

صاحِبَةً وَ لا وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ
شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ
لَهُ
وَلِىُّ

همسرى و نه فرزندى و نیست
برایش شریکى در فرمانروایى و نیست برایش یاورى

مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً
اَلْحَمْدُ لِلّهِ بِجَمیعِ مَحامِدِهِ
کُلِّهَا
عَلى جَمیعِ

از خوارى و به کمال بزرگى او
را یاد کن ستایش خداى را به همه ستودگیهایش یکسر بر
همه

نِعَمِهِ کُلِّها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا
مُضآدَّ لَهُ فى مُلْکِهِ وَ لا
مُنازِعَ
لَهُ فى

نعمتهایش یکسر ستایش براى
خدایى است که ضد و دشمنى در پادشاهى او و ستیزه جویى در

اَمْرِهِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا شَریکَ
لَهُ فى خَلْقِهِ وَ لا شَبیهَ
لَهُ
فى عَظَمَتِهِ

فرمانش نیست ستایش خدایى را
است که شریکى در خلقتش ندارد و شبیهى در عظمت او نیست

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْفاشى فِى الْخَلْقِ
اَمْرُهُ وَ حَمْدُهُ الظّاهِرِ
بِالْکَرَمِ
مَجْدُهُ

ستایش خاص خدایى است که
هویدا است در میان خلق کارش و ستایشش و آشکار است به بزرگوارى
شوکتش

الْباسِطِ بِالْجُودِ یَدَهُ الَّذى لا
تَنْقُصُ خَزآئِنُهُ وَ لا تَزیدُهُ
کَثْرَةُ
الْعَطآءِ

و گشاده است دستش آنکه نقصان
نپذیرد خزینه هایش و نیفزایدش بسیارى عطا

اِلاّ جُوداً وَ کَرَماً اِنَّهُ هُوَ الْعَزیزُ
الْوَهّابُ اَللّهُمَّ اِنّى
اَسْئَلُکَ
قَلیلاً مِنْ

مگر جود و بزرگوارى براستى
که او عزیز و بسیار بخشنده است خدایا از تو خواهم اندکى
از

کَثیرٍ مَعَ حاجَةٍ بى اِلَیْهِ عَظیمَةٍ وَ
غِناکَ عَنْهُ قَدیمٌ وَ هُوَ
عِنْدى
کَثیرٌ

بسیار با اینکه نیازمندیم بدان
بزرگ است و بى نیازى تو از آن قدیم و ازلى است و آن
درخواست پیش من بسیار

وَ هُوَ عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسیرٌ اَللّهُمَّ
اِنَّ عَفْوَکَ عَنْ ذَنْبى وَ
تَجاوُزَکَ
عَنْ

ولى در نزد تو اندک و آسان
است خدایا براستى گذشت تو از گناهم و چشم پوشیت از

خَطیَّئَتى وَ صَفْحَکَ عَنْ ظُلْمى وَ
سَِتْرَکَ عَلى قَبیحِ عَمَلى وَ
حِلْمَکَ

خطایم و نادیده گیریت از
ستمم و پرده پوشیت بر کار زشتم و بردباریت

عَنْ کَثیرِ جُرْمى عِنْدَ ما کانَ مِنْ خَطایى
وَ عَمْدى اَطْمَعَنى فى
اَنْ

در برابر جنایت و جرم بسیارم
که به خطا یا از روى تعمد کردم مرا به طمع انداخت تا
از تو

اَسْئَلَکَ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ مِنْکَ الَّذى
رَزَقْتَنى مِنْ رَحْمَتِکَ وَ
اَرَیْتَنى

درخواست کنم چیزى را که
مستحق آن نیستم ، درخواست کنم آنچه را که از رحمتت روزى من
کردى و

مَنْ قُدْرَتِکَ وَ عَرَّفْتَنى مِنْ
اِجابَتِکَ فَصِرْتُ اَدْعُوکَ آمِناً وَ
اَسْئَلُکَ

از قدرتت به من نمایاندى و
از اجابت دعایت به من شناساندى و این سبب شد که من از
روى اطمینان تو را بخوانم

مِسْتَأنِساً لا خآئِفاً وَ لا وَجِلاً
مُدِلاًّ عَلَیْکَ فیما قَصَدْتُ فیهِ
اِلَیْکَ

و با تو انس گرفته بدون ترس
و واهمه از تو حاجت بخواهم و تازه در مطلوب و مقصود خود
با ناز و عشوه به درگاهت آیم

فَاِنْ اَبْطَاَ عَنّى عَتَبْتُ بِجَهْلى
عَلَیْکَ وَ لَعَلَّ الَّذى اَبْطَاَ
عَنّى
هُوَ خَیْرٌ لى

و اگر حاجتم دیر برآید
بواسطه نادانیم بر تو اعتراض کنم در صورتى که شاید دیر کردن
آن براى من بهتر باشد زیرا

لِعِلْمِکَ بِعاقِبَةِ الاُْمُورِ فَلَمْ اَرَ
مَوْلاً کَریماً اَصْبَرَ عَلى
عَبْدٍ
لَئیمٍ مِنْکَ

تو داناى به سرانجام کارها
هستى و از اینرو من ندیدم مولاى بزرگوارى را که بر بنده
پست خود شکیباتر از تو باشد

عَلَىَّ یا رَبِّ اِنَّکَ تَدْعُونى فَاُوَلّى
عَنْکَ وَ تَتَحَبَّبُ اِلَىَّ
فَاَتَبَغَّضُ
اِلَیْکَ

بر من اى پروردگارم تو مرا
مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم و تو به من دوستى مى
کنى ولى من با تودشمنى مى کنم و تو

وَ تَتَوَدَّدُ اِلَىَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْکَ
کَاَنَّ لِىَ التَّطَوُّلَ
عَلَیْکَ
فَلَمْ یَمْنَعْکَ ذلِکَ

به من محبت کنى و من نپذیرم
گویا من منتى بر تو دارم و باز این احوال بازندارد تو
را از

مِنَ الرَّحْمَةِ لى وَالاِْحْسانِ اِلَىَّ
وَالتَّفَضُّلِ عَلَىَّ بِجُودِکَ
وَکَرَمِکَ

مهر به من و و احسان بر من و
بزرگواریت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواریت

فَارْحَمَ عَبْدَکَ الْجاهِلَ وَجُدْ عَلَیْهِ
بِفَضْلِ اِحْسانِکَ اِنَّکَ
جَوادٌ
کَریمٌ

پس بر بنده نادانت رحم کن و
از زیادى احسانت بر او ببخش که براستى تو بخشنده و بزرگوارى

اَلْحَمْدُ لِلّهِ مالِکِ الْمُلْکِ مُجْرِى
الْفُلْکِ مُسَخِّرِ الرِّیاحِ
فالِقِ
الاِْصْباحِ

ستایش خاص خدا است که مالک
سلطنت و روان کننده کشتى (وجود) و مسخرکننده بادها و شکافنده
سپیده صبح

دَیّانِ الدّینِ رَبِّ الْعَالَمینَ اَلْحَمْدُ
لِلّهِ عَلى حِلْمِهِ بَعْدَ
عِلمِهِ
وَالْحَمْدُ

و حکمفرماى روز جزا و
پروردگار جهانیان است ستایش خداى را است که بردباریش پس از
دانستن و ستایش

لِلّهِ عَلى عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ
وَالْحَمْدُ لِلّهِ عَلى طُولِ
اَناتِهِ
فى غَضَبِهِ

براى خدا است بر گذشتش با
اینکه نیرومند است و ستایش براى خدا است بر زیادى تحمل
و بردباریش در عین خشم

وَهُوَ قادِرٌ عَلى ما یُریدُ اَلْحَمْدُ
لِلّهِ خالِقِ الْخَلْقِ باسِطِ
الرِّزْقِ
فاِلقِ

او با اینکه او بر هرچه
بخواهد تواناست ستایش خداى را است که آفریننده خلق و گسترنده
روزى و شکافنده

اَلاِْصْباحِ ذِى الْجَلالِ وَالاِْکْرامِ
وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ الَّذى
بَعُدَ
فَلا

صبح صاحب جلال و بزرگوارى و
فضل و نعمت بخشى آنکه دور است پس

یُرى وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى تَبارَکَ
وَتَعالى اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى
لَیْسَ
لَهُ

دیده نشود و نزدیک است که
مطلع از گفتگوهاى سرى است برتر و والا است ستایش خدایى
را که نیست براى او

مُنازِ عٌ یُعادِلُهُ وَلا شَبیهٌ یُشاکِلُهُ
وَلا ظَهیرٌ یُعاضِدُهُ قَهَرَ
بِعِزَّتِهِ

ستیزه جویى که با او برابرى
کند و نه شبیهى که هم شکل او باشد و نه پشتیبانى که کمکش
کند به عزت خویش

الاْعِزّآءَ وَتَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ
الْعُظَمآءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ ما
یَشآءُ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ

چیره دستان را مقهور ساخته و
در مقابل عظمتش بزرگان فروتنى کرده پس بوسیله نیرویش
بهرجا که خواهد رسیده ستایش خدایى را

الَّذى یُجیبُنى حینَ اُنادیهِ وَیَسْتُرُ
عَلَىَّ کُلَّ عُورَةٍ وَاَنَا
اَعْصیهِ
وَ

که پاسخم دهد هرگاه بخوانمش
و بپوشاند بر من هر زشتى را و من نافرمانیش کنم و

یُعَظِّمُ الْنِّعْمَةَ عَلَىَّ فَلاَّ
اُجازیهِ فَکَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ
هَنیَّئَةٍ
قَدْ اَعْطانى

بزرگ گرداند بر من نعمتش را
ولى من پاداشش ندهم پس چه بسیار بخششهاى جانبخشى که به
من عطا فرمود

وَعَظیمَةٍ مَخُوفَةٍ قَدْ کَفانى وَبَهْجَةٍ
مُونِقَةٍ قَدْ اَرانى فَاُثْنى
عَلَیْهِ

و چه پیش آمدهاى بزرگ و
هولناکى را که از من دور کرد و چه خوشیهاى شگفت انگیزى که
به من نمایاند او را

حامِدا وَاَذْکُرُهُ مُسَبِّحاً اَلْحَمْدُ
لِلّهِ الَّذى لا یُهْتَکُ حِجابُهُ
وَلا
یُغْلَقُ

ستایش کنان ثنا گویم و تسبیح
گویان یادش کنم ستایش خاص خدایى است که پرده اش دریده
نشود و در خانه اش

بابُهُ وَلا یُرَدُّ سآئِلُهُ وَلا یُخَیَّبُ
آمِلُهُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى
یُؤْمِنُ
الْخآئِفینَ

بسته نگردد و خواهنده اش رد
نشود و آرزومندش نومید نگردد ستایش خاص خدایى است که
هراسناکان را امان بخشد

وَیُنَجِّى الصّالِحینَ وَیَرْفَعُ
الْمُسْتَضْعَفینَ وَیَضَعُ
الْمُسْتَکْبِرینَ
وَ

و شایستگان را نجات دهد و
ناتوان شمردگان را بلند کند و گردنکشان را زبون کند و

یُهْلِکُ مُلُوکاً وَیَسْتَخْلِفُ آخَرینِ
وَالْحَمْدُ لِلّهِ قاِصمِ
الجَّبارینَ
مُبیرِ

شاهان را نابود کند و به
جایشان دسته دیگرى نشاند ستایش خداى را در هم شکننده سرکشان
و نابودکننده

الظّالِمینَ مُدْرِکِ الْهارِبینَ نَکالِ الظّالِمینَ
صَریخِ
الْمُسْتَصْرِخینَ

ستمکاران دریابنده گریختگان
کیفردهنده ظالمان فریادرس فریادخواهان

مَوْضِعِ حاجاتِ الطّالِبینَ مُعْتَمَدِ
الْمُؤْمِنینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ
الَّذى
مِنْ

جایگاه حاجتهاى جویندگان
تکیه گاه مؤ منان ستایش خدایى را است که

خَشْیَتِهِ تَرْعَدُ السَّمآءُ وَ سُکّانُها
وَتَرْجُفُ الاْرْضُ
وَعُمّارُها

از ترس او آسمان و ساکنانش
غرش کنند و زمین و آباد کنندگانش بر خود بلرزند

وَتَمُوجُ الْبِحارُ وَمَنْ یَسْبَحُ فى
غَمَراتِها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى
هَدانا
لِهذا

و دریاها و آنانکه در قعر
آنها شناورى کنند به جنبش و موج درآید ستایش خاص خدایى
است که ما را به این (دین ) هدایت فرمود

وَما کُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا اَنْ هَدانَا
اللّهُ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى
یَخْلُقُ
وَلَمْ یُخْلَقْ

و اگر او ما را هدایت نکرده
بود ما بدان هدایت نمى شدیم ستایش خدایى را است که آفرید
و خود آفریده نشده

وَیَرْزُقُ وَلا یُرْزَقُ وَیُطْعِمُ وَلا
یُطْعَمُ وَیُمیتُ الاْحیآءَ
وَیُحْیِى

روزى دهد و کسى او را روزى
ندهد و بخوراند و خود بى نیاز از خوراک است و بمیراند
زندگان را و زنده کند

الْمَوْتى وَهُوَ حَىٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ
الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ
قَدیرٌ

مردگان را و او است زنده اى
که نمیرد هرچه خیر است به دست او است و او براى هرچیز
توانا است

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ
وَرَسُولِکَ وَاَمینِکَ
وَصَفِیِّکَ

خدایا درود فرست بر محمد
بنده ات و پیامبرت و امین بر وحیت و پسندیده ات

وَحَبیبِکَ وَخِیَرَتِکَ مَنْ خَلْقِکَ
وَحافِظِ سِرِّکَ وَمُبَلِّغِ
رِسالاتِکَ
اَفْضَلَ

و حبیبت و برگزیده ات از
میان خلق و نگهدار رازت و رساننده پیامهایت برترین درود

وَاَحْسَنَ وَاَجْمَلَ وَاَکْمَلَ وَاَزْکى
وَاَنْمى وَاَطْیَبَ وَاَطْهَرَ
وَاَسْنى

و بهترین و زیباترین و
کاملترین و پاکیزه ترین و پررشدترین و خوشترین و پاکترین و
بلندترین

وَاَکْثَرَ ما صَلَّیْتَ وَبارَکْتَ
وَتَرَحَّمْتَ وَتَحَنَّنْتَ وَسَلَّمْتَ
عَلى
اَحَدٍ

و بیشترین درودى که فرستادى
و برکتى که دادى و ترحمى که کردى و عطوفتى که ورزیدى
و تحیتى که فرستادى بر هر یکى

مِن عِبادِکَ وَاَنْبِیآئِکَ وَرُسُلِکَ
وَصِفْوَتِکَ وَاَهْلِ الْکَرامَةِ
عَلَیْکَ
مِن

از بندگانت و پیمبرانت و
رسولانت و برگزیدگانت و گرامیان تو از
میان

خَلْقِکَ اَللّهُمَّ وَصَلِّ عَلى عَلی اَمیرِ
الْمُؤْمِنینَ وَوَصِىِّ رَسوُلِ
رَبِّ

خلقت خدایا و درود فرست بر
على امیر مؤ منان و وصى فرستاده پروردگار

الْعالَمینَ عَبْدِکَ وَوَلیِّکَ وَاَخى
رَسُولِکَ وَحُجَّتِکَ عَلى
خَلْقِکَ

جهانیان بنده تو و ولى تو و
برادر پیامبر تو و حجت تو بر خلقت

وَآیَتِکَ الْکُبْرى وَالنَّباءِ الْعَظیمِ
وَصَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ
الطّاهِرَةِ
فاطِمَةَ

و نشانه بزرگت و نباء عظیم
(آن خبر بزرگ ) و درود فرست بر صدیقه طاهره فاطمه (زهرا)

سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعالَمینَ وَصَلِّ عَلى
سِبْطَىِ الرَّحْمَةِ وَاِمامَىِ
الْهُدى

بانوى زنان جهانیان و درود
فرست بر دو سبط (پیامبر) رحمت و دو پیشواى هدایت

الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَىْ شَبابِ
اَهْلِ الْجَّنَةِ وَصَلِّ عَلى
اَئِمَّةِ

حسن و حسین دو آقاى جوانان
اهل بهشت و درود فرست بر پیشوایان

الْمُسْلِمینَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَمُحَمَّدِ
بْنِ عَلِی وَجَعْفَرِ
بْنِ
مُحَمَّدٍ

مسلمانان على بن الحسین و
محمد بن على و جعفر بن محمد

وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِىِّ بْنِ مُوسى
وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَعَلِىِّ
بْنِ

و موسى بن جعفر و على بن
موسى و محمد بن على و على

مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَالْخَلَفِ
الْهادى الْمَهْدِىِّ حُجَجِکَ
عَلى

بن محمد و حسن بن على و
یادگار شایسته و راهنمایش حضرت مهدى که اینها حجتهاى تو بر

عِبادِکَ وَاُمَناَّئِکَ فى بِلادِکَ صَلَوةً
کَثیرَةً دآئِمَةً اَللّهُمَّ
وَصَلِّ
عَلى

بندگانت هستند و امینهاى تو در
شهرها و بلاد تواند درودى فرست که بسیار و همیشگى
باشد خدایا و بالخصوص درود فرست

وَلِىِّ اَمْرِکَ الْقآئِمِ الْمُؤَمَّلِ
وَالْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ وَحُفَّهُ
بِمَلاَّئِکَتِکَ

برسرپرست دستورت آن امام
قائم که مایه امید است وآن عدل ودادى که همه چشم براهش هستند
و فراگیر او را به فرشتگان

الْمُقَرَّبینَ وَاَیِّدْهُ بِروُحِ الْقُدُسِ
یا رَبَّ الْعالَمینَ اَللّهُمَّ
اجْعَلْهُ

مقربت حلقه وار و به روح
القدس یاریش کن اى پروردگار جهانیان خدایا (وسائل آمدنش
را) آماده کن

الدّاعِىَ اِلى کِتابِکَ وَالْقآئِمَ بِدینِکَ اسْتَخْلِفْهُ
فى الاْرْضِ
کَمَا

تا او به کتابت دعوت کند و
به دین تو قیام کند و او را روى زمین جایگزین گردان چنانچه

اسْتَخْلَفْتَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِ مَکِّنْ
لَهُ دینَهُ الَّذِى
ارْتَضَیْتَهُ
لَهُ اَبْدِلْهُ مِنْ

جایگزین کردى آنانکه پیش از
او بودند و آن دینى را که برایش پسندیده اى بدست او پابرجا
کن و پس از

بَعْدِ خَوْفِهِ اَمْناً یَعْبُدُکَ لا
یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً اَللّهُمَّ
اَعِزَّهُ
وَاَعْزِزْ بِهِ

ترس و خوفى که داشته آسایش
خاطرى به او بده که با کمال خلوص تو را پرستش کند خدایا
عزیزش گردان و دیگران را به او عزیز کن

وَانْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ وَانْصُرْهُ
نَصْرا عَزیزا وَافْتَحْ لَهُ
فَتْحاً
یَسیراً

یاریش کن و بوسیله او دیگران
را یارى کن و بطور پیروزمندانه اى او را یارى کن و گشایش
آسانى

وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً
نَصیراً اَللّهُمَّ اَظْهِرْ بِهِ
دینَکَ
وَسُنَّةَ

بهره اش کن و قرار ده برایش
از نزد خود حکومتى نصرت آور خدایا بدو دین خود و روش

نَبِیِّکَ حَتّى لا یَسْتَخْفِىَ بِشَىْءٍ
مِنَالْحَقِّ مَخافَةَ اَحَدٍ مِنَ
الْخَلْقِ

پیامبرت را آشکار ساز بطورى
که چیزى از امور حقه نماند که ناچار باشد از ترس مردم
پنهانش کند

اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى
دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا
الاِْسْلامَ
وَاَهْلَهُ

خدایا ما با تضرع و زارى به
درگاهت از تو خواستاریم دولتى گرامى را که به وسیله آن
اسلام و مسلمین

وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَاَهْلَهُ
وَتَجْعَلُنا فیها مِنَالدُّعاةِ اِلى
طاعَتِکَ

را عزت بخشى و نفاق و
منافقین را منکوب سازى و ما را در آن دولت از زمره خوانندگان
مردم بسوى اطاعت تو

وَالْقادَةِ اِلى سَبیلِکَ وَتَرْزُقُنا بِها
کَرامَةَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ
اَللّهُمَّ
ما

و از برندگان بسوى راه خود
قرارمان دهى و بدان وسیله بزرگوارى دنیا و آخرت را نصیب
ما گرداندى خدایا آنچه را که

عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ وَما
قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ
اَللّهُمَّ
الْمُمْ بِهِ

از حق به ما شناسانده اى تاب
تحملش را نیز به ما بده و آنچه را که از رسیدن بدان
کوتاه آمدیم تو ما را بدان برسان خدایا بدان حضرت

شَعَثَنا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا وَارْتُقْ
بِهِ فَتْقَنا وَکَثِّرْبِهِ
قِلَّتَنا
وَاَعْزِزْ بِهِ

پراکندگیمان را برطرف کن و
گسیختگیمان را دور کن و پریشانى ما را بدو پیوست کن و
کمى ما را بدو زیاد کن

ذِلَّتَنا وَاَغْنِ بِهِ عآئِلَنا وَاقْضِ بِهِ
عَنْ مَُغْرَمِنا وَاجْبُرْبِهِ
فَقْرَنا
وَسُدَّ بِهِ

وخوارى ما را بدو عزت بخش و
ندارى ما را بدو توانگرى بخش و بدهى ما را بوسیله اش
بپرداز و فقر ما را بدو جبران کن

خَلَّتَنا وَیَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا وَبَیِّضْ
بِهِ وُجُوهَنا وَفُکَّ بِهِ
اَسْرَنا
وَاَنْجِحْ بِهِ

و شکاف و تفرقه ما را بدو
برطرف کن و سختى ما را بدو آسان کن و چهره هاى ما را بدو
سفید گردان و گرفتاران ما را بدو آزاد

طَلِبَتَنا وَاَنْجِزْ بِهِ مَواعیدَنا
وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا وَاَعْطِنا
بِهِ
سُؤْلَنا

کن و خواسته هاى ما را بدو
روا کن و وعده هاى ما را به او تحقق بخش و دعاى ما را
بدو مستجاب کن وخواهشهاى ما را

وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ
آمالَنا وَاَعْطِنا بِهِ فُوْقَ
رَغْبَتِنا
یا خَیْرَ

بوسیله او عطا کن و بوسیله
او ما را به آرزوهاى دنیا و آخرت برسان و بوسیله او بیش
از آنچه ما خواهانیم به ما بده اى بهترین

الْمَسْئُولینَ وَاَوْسَعَ الْمُعْطینَ اِشْفِ
بِهِ صُدُورَنا وَاَذْهِبْ بِهِ
غَیْظَ

درخواست شدگان و دست بازترین
عطاکنندگان سینه هاى ما را با ظهورش شفا بخش و بوسیله
او عقده

قُلُوبِنا وَاهْدِنا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فیهِ
مِنَ الْحَقِّ بِاِذْنِکَ
اِنَّکَ
تَهْدى مَنْ

دلهاى ما را برطرف کن و بدو
ما را بدان حقى که مورد اختلاف است به اذن خود راهنمایى
کن که براستى تو هرکه

تَشآءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ وَانْصُرْنا
بِهِ عَلى عَدُوِّکَ وَعَدُوِّنآ
اِلهَ

را بخواهى به راه راست هدایت
فرمایى و بدست او ما را بر دشمنانت و دشمنان ما نصرت
ده اى معبود

الْحَقِّ آمینَ اَللّهُمَّ اِنّا نَشْکوُ
اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا صَلَواتُکَ
عَلَیْهِ
وَالِهِ

برحق - آمین - خدایا ما به
تو شکایت کنیم از نبودن پیامبرمان که درودهاى تو بر او
و آلش باد

وَغَیْبَةَ وَلِیِّنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا
وَقِلَّةَ عَدَدِنا وَشِدّةَ
الْفِتَنِ
بِنا وَتَظاهُرَ

و از غیبت مولایمان و از
بسیارى دشمنان و کمى افرادمان و از سختى آشوبها و از کمک
دادن اوضاع

الزَّمانِ عَلَیْنا فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ
وَالِهِ وَاَعِنّا عَلى ذلِکَ
بِفَتْحٍ
مِنْکَ

زمانه به زیان ما پس درود
فرست بر محمد و آلش و کمک ده ما را بر این اوضاع به گشایش

تُعَجِّلُهُ وَبِضُرٍّ تَکْشِفُهُ وَنَصْرٍ
تُعِزُّهُ وَسُلْطانِ حَقٍّ
تُظْهِرُهُ
وَرَحْمَةٍ

فورى از طرف خود و برطرف
کردن رنج وناراحتى و یارى با عزت و ظاهر ساختن سلطنت حقه
و رحمتى

مِنْکَ تَجَلِّلُناها وَعافِیَةٍ مِنْکَ
تُلْبِسُناها بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ
الرّاحِمینَ

از جانب تو که ما را فراگیرد
و تندرستى از طرف تو که ما را بپوشاند به رحمتت اى مهربانترین
مهربانان

 

[ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

نويسندگان
امکانات وب