سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

سلیم بن قیس گوید: من به مسجد پیغمبر رفتم و در آنجا حلقه‏اى از مردم نشسته بودند که آنها همه هاشمى بودند غیر از سلمان و ابوذر و مقداد و محمّد بن ابوبکر و عمر بن ابى‌سلمه و قیس بن سعد بن عباده. عبّاس به امیرالمؤمنین علیه السّلام عرض کرد: مى‏دانى به چه علّت عمر از جمیع کارگردانان و عمّالش در شهرها غرامت گرفت و حقوق آنها را کم کرد مگر قنفذ را؟ حضرت نگاهى به اطراف کرد و اشک در چشمانش حلقه زد و سپس فرمود: به علّت آنکه قنفذ با تازیانه چنان ضربه‏اى بر بازوى زهرا وارد آورد که تا زمان مرگ زهراء آثار آن تازیانه مانند دُمَل متوّرم بود.

و پس از آن مى‏فرماید: عجب است از این امّت که محبت این مرد و رفیقش را در دل دارند و در مقابل تمام کارهاى او سر تسلیم فرود مى‏آورند.

اگر عمّال و کارکنان او خائن بودند و این مال را به خیانت تصرّف کردند بر او جایز نبود که مقدارى از آن را در دست آنها باقى گذارد. چون مال، فى‏ء و حقّ مسلمانان است و جایز نبود که نصفش را بگیرد و نصفش را در دست آنان بگذارد.

و اگر کارکنان و مأمورین او خائن نبودند حقّ نداشت که از اموال آنها چیزى بگیرد نه کم و نه زیاد.

این مرد نصف اموال آنان را گرفت بدون حجّت شرعى؛ اگر فرضاً مال در دست آنان خیانت هم بود چون ظاهراً در یدِ آنها و در تصرّف آنها بود، بدون قیام بیّنه و گواهى شهود جایز نبود از دست آنان برباید. و عجیب‏تر آنکه پس از این عمل باز تمام عمّال و کارکنان را به پستهاى خودشان اعاده داد و آنها را منصوب نمود در حالى که اگر خیانتى از آنها سر زده بود دیگر جایز نبود آنها را به کار خود منصوب کند.

آنگاه امیرالمؤمنین از حوادثى که به دست او پدید آمد و تغییراتى که او در سنّت پیغمبر اکرم داد بیان مى‏فرماید تا مى‏رسد به داستان فدک که فاطمه علیها السّلام در آن وقتى که مى‏خواستند فدک را از او بگیرند گفت: مگر فدک در دست من نیست و من صاحب ید نیستم و وکیل من در فدک نیست و من در حیات رسول خدا از غلّه آن استفاده نمى‏کردم؟ آن دو نفر گفتند: بلى.

فاطمه گفت: پس چرا در ملکیّت فدک از من بیّنه مى‏خواهید و بر چیزى که در دست من است گواه مى‏طلبید؟ گفتند: چون مال مسلمین است اگر بیّنه و شاهد بیاورى، از آنِ توست و گرنه ما آن را به تو نخواهیم داد.

فاطمه در حالى که همه مردم در اطراف او بوده و گوش مى‏دادند، گفت: شما مى‏خواهید عمل پیغمبر را با کردار خود نسخ و باطل کنید و در میان ما اهل بیت حکمى بر خلاف حکم سایر مسلمین بنمایید؛ اى مردم گوش فرا دارید و اعمال و بدعت‏هاى آنان را نظر کنید.سپس به آن دو گفت: بگویید: اگر من ادّعا کنم که آنچه در تحت تصرّف مسلمانان است و اموالى که از آن آنهاست ملکِ من است شما از من گواه مى‏خواهید یا از آنان؟ گفتند: البتّه از تو گواه مى‏خواهیم.(چون در تصرّف تو نیست)

فاطمه گفت: اگر تمام مسلمانان ادّعا کنند که آنچه در تصرّف من است مال آنهاست شما از من گواه مى‏خواهید یا از آنان؟ در این حال (که حجّت فاطمه قاطع شد و از جواب فرو ماندند) عمر به غضب در آمد و گفت: این مال مالِ مسلمانان است و زمینِ مسلمانان است منتهى در دست فاطمه بوده و از غلّه‏اش بهره‏مند مى‏شده است؛ اگر فاطمه اقامه بیّنه کند و گواه آورد بر مدّعاى خود و بر آنکه رسول خدا این مال را به او بخشیده در حالى که فَىْ‏ء و مال مسلمانان بوده است ما در آن نظرى خواهیم نمود.

فاطمه گفت: کافى است سخن، شما را به خدا سوگند آیا نشنیدید که رسول خدا فرمود: فاطمه، خانم و سیّده زنان بهشت است؟ گفتند: آرى! ما از پیغمبر شنیدیم.

فاطمه گفت: آیا سیّده زنان بهشت ادّعاى باطل مى‏کند و چیزى که مال او نیست و مال مردم است مى‏خواهد بگیرد؟ اگر چهار نفر بر علیه من گواهى به عمل زشتى دهند یا دو مرد شهادت به دزدى دهند آیا شما تصدیق آنها را مى‏نمائید؟ ابوبکر ساکت شد لیکن عمر پاسخ داد: بلى تصدیق مى‏کنیم و حدّ بر تو جارى مى‏نماییم.

فاطمه گفت: دروغ گفتى و لِئامت باطن خود را بروز دادى، مگر آنکه اقرار کنى که تو بر دین محمّد نیستى. آن کسى که جایز بداند بر سیّده زنان اهل بهشت طبق گفتار پیغمبرش حدّ جارى کند ملعون و کافر و از رحمت خدا دور است؛ و کافر است بر دین پیغمبرش محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم، انَّ مَنْ اذْهَبَ اللهُ عَنْهُمُ الرَّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهیراً لا تَجُوزُ عَلَیْهِمْ شَهادَة لِانَّهُمْ مَعْصُومُونَ مِنْ کُلِّ سُوءٍ مُطَهَّرُونَ مِنْ کُلِّ فاحِشَة.

«آن کسانى که خداوند رجس و پلیدى را از آنها برده و از هر عیب مصون و مبرّى داشته است جایز نیست گواهى گواهان را بر علیه آنها پذیرفت چون آنها معصوم و پاکیزه‏اند از هر زشتى و مبرّى و مصون‏اند از هر عمل قبیح.»

اى عمر! به من بگو اگر جماعتى گواهى به شرک یا کفر یا عمل قبیحى دهند درباره این افرادى که خدا آنها را در این آیه تطهیر مخاطب قرار داده و آنها را اهل بیت شمرده است یا درباره یکى از آنها چنین گواهى دهد، آیا مسلمانان مى‏توانند از آنها تبرّى جویند و حدّ شرک و کفر یا حدّ آن عمل قبیح را بر آنان جارى کنند؟

عمر گفت: بلى، اهل بیت که مورد این آیه هستند با سایر مردم در این جهت مساوى هستند.

فاطمه گفت: دروغ گفتى، ما هُمْ وَ سائِرُ النّاسِ سَواءً لِانَّ اللهَ عَصَمَهُمْ وَ انْزَلَ عِصْمَتَهُمْ وَ تَطْهیرَهُمْ، وَ اذْهَبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، فَمَنْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ فَانَّما یُکذَبُ اللهَ وَ رَسُولَهُ.

«ایشان با سایر افراد مردم یکسان نیستند، چون خداوند آنها را معصوم از گناه و از هر عمل زشتى قرار داده و عصمت آنان را در قرآن مجید بیان فرموده و مردم را هشدار داده که آنها پاک و پاکیزه‏اند و از هر آلودگى و زشتى مبرّا و مصون، پس هر کس بر علیه آنان سخنى را تصدیق کند خدا و رسولش را تکذیب نموده است.»

چون مطلب به اینجا رسید و احتجاج قوى و مستدلّ فاطمه راه جواب را بر آنان بست، ابوبکر به عمر گفت: تو را به خدا سوگند مى‏دهم که ساکت شوى [1] ...ـ الحدیث.‏[2]

__________________________________________________

[1]ـ کتاب سلیم بن قیس هلالى، ص 134 تا ص 137؛

و بحارالانوار، ج 8، ص 233 و 234 از سلیم بن قیس.

[2]ـ امام شناسى، ج‏3، ص 172.

[ ۱۳٩٢/٢/٢ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب