سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

السلام علی مولانا المهدی المنتقم

ای مولای حق

ای اباصالح المهدی

قدری در این جا بنشین

و به ذکر مصائب مادر

و به دردهای مخفی مادر

و سختی های پدر

در این روزهای تلخ و سیاه تاریخ شیعه

نگاه کن

که ما همه منتظر ظهور شما هستیم

ای مولای بر حق

ای صاحب ارثیه مادر

ای منتقم مظلومیت اهل بیت (ع)

نقل است که

فریضه نماز مغرب خاتمه یافته بود و نمازگزارانی که "حی علی خیرالعمل" را از صفحه نماز خود پاک کرده بودند، برای رسیدن به منازل خود چاره ای جز عبور از کنار در نیم سوخته خانه علی علیه السلام نداشتند، دختر رسالت که تنها ماموم صالح و سرباز خستگی ناپذیر امام هدایت بود چادر عفت و حماسه و مسئولیت بر سرکشید، دست های پاک حسنین را در دست های مجروح خود گرفت، و بر در خانه ایستاد.

مردمی که از نماز مغرب فراغت یافته و به سوی خانه های خود می رفتند تا شب را در آرامش آلوده ای به بهای پریشانی و اضطراب خانه توحید فراهم آمده بود بگذرانند،نمی توانستند قامت افراشته فاطمه را نبینند. هر  کدام از آنها تا دختر پیامبر را در میان حسنین رسالت مشاهده می کردند ناخواسته می ایستادند، تا اینکه کم کم اجتماعی در مقابل خانه علی علیه السلام شکل گرفت. همگی شرمسار و سرافکنده اما بی تفاوت و دل مرده فقط یکدیگر را می نگریستند، ناگهان ناله جانکاه دختر پیامبرهمانند تازیانه ای سخت بروجدان های ناظران نواخته شد، همسایگان فاطمه سلام الله علیها سراسیمه به کوچه دویدند و بی اختیار صدای ناله و شیون از همه جا برخاست. گویی تمام شهر مدینه به حرکت درآمده بود. دختر رسالت در حالیکه با سختی راه می پیمود به سوی قبر رسول خدا (ص) حرکت کرد. مردمان آهسته در پی او می رفتند، چند قدمی بیشتر فاصله نبود، لذا پیش از آنکه اصحاب سقیفه (لعنت الله علیهم اجمعین الی یوم القیامه) بتوانند چاره ای بیاندیشند قبر مقدس رسول خدا مانند نگینی در محاصره زنان و مردان مدینه قرار گرفت. دختر مجروح پیامبر در حالی که از درد به خود می پیچید و اشک پهنه رخساره اش را همانند بستر اقیانوس تماشایی کرده بود، خود را به روی قبر پدر انداخت و آنچنان که گویی رسول خدا در مقابل اوست از درد درون خود سخن ها گفت و گفت:

توانایی من رخت بربست و دشمن ملامتم کرد، و غم و اندوه قاتلم شد.

سپس با زبان حالی که برای پدر خود باز می گفت ، پرده از حقارت و دنیازدگی مردم و خیانت ها برداشت:

ای پدر، تو رفتی، واله و تنها و حیران و بی کس ماندم، صدایم را گوشی نمی شنود و مرا پناهی نیست، زندگی ام تیره و روزگارانم سیاه شد. ای پدر، پس از تو مرا انیسی نیست. اشکم را کسی پاک نمی کند.

ای پدر،سر از خاک بر آر و بنگر قرآن تو را فانی کردند، محل حضور پیک وحی جبرئیل و محل فرشته مقرب میکائیل را مخروبه ساختند! اوضاع ملک دگرگون شد.

ای پدر، درها را به رویم بستند و دنیای بعد از تو را دشمنم، همواره از هجر تو می گریم و شوق دیدار و اندوه دوریت کم و کوتاه نمی شود.

آنگاه دختر پیامبر با ناله ای جانسوز فریاد زد: ای پدر، ای خدا!

حاضران با فاطمه سلام الله علیها هم ناله شدند. مظلومه علی در میان همهمه و شیون مردم بار دیگر با پدر خود آغاز به سخن گفتن کرد: نورانیت دنیا با مرگ تو منقطع شد، شکوفه های بوستان دنیا در فراغت پژمرده شد، زیرا لب های رنگین گلستان به جمال زیبای تو خندان بود. روز دنیا همانند تاریکی شب سیه فام و ظلمانی شد، همواره در تاسفم تا آنگاه که به وصال جانبخش تو نایل آیم. از درد بی تابی هجرانت خواب در دیدگانم راهی ندارد، ای پدر چه کسی از بی کسان دادرسی کند؟ و چه کسی به فریاد امت برسد؟ تا روز رستاخیز؟ چرا لرزش زمین کره خاک را از هم نمی پاشد؟

ای پدر، بعد از تو مورد عتاب سخت واقع شدم! بار مصیبتی که بر من رسید کم نیست. در رهگذر بلای بزرگی قرار گرفتم.

 ای پدر، منبر تو بعد از تو به وحشت مبتلا شد، و محرابت از مناجات های تو تهی است......   

ای پدر، چقدر مجالس تو تاریک است، ابوالحسن مورد اعتمادت، پدر پسرانت حسن و حسین را بنگر چگونه مصیبت زده و خانه نشین! شده است. آنکه برادر تو و دوست تو و مورد محبت تو بود و از طفولیت او را پرورش دادی و وی را برادر خواندی،  او که بهترین دوستان و یاران تو بود و از همه مهاجر و انصار نسبت به تو سبقت داشت. عزا و مصیبت خاندانت را در خود گرفته است گریه قاتل ما، و پریشانی و نگرانی همراه مان خواهد شد.

آه سرد فاطمه برای لحظاتی وی را به سکوت واداشت. او در مرثیه خود روح پدرش را به همان سرشاری و زیبایی که نقش آفرین ازلی و ابدی مقرر فرموده بود در جسم و جان علی علیه السلام به تصویر کشید. مفاخر و فضایل علی علیه السلام  را با عاطفی ترین جملات که جز از نبی و علی علیه السلام ساخته و پرداخته نبود بر اهالی خاک ارزانی داشت بار دیگر زبان حق گوی را به کلام آهنگین و عرشی گشود و گفت:

........اسلام گریان است، زیرا پس از تو در میان مردم غریب قرار گرفته است. چشم بگشای و منبرت را بنگر که بعد از نور، تیرگی و ظلمت از آن بالا رفته است خداوندا، مرگ مرا به سرعت رسان که زندگانی دنیا برایم تیره شده است.

دختر پیامبر که هر ناگفته ای را گفته بود و هر پیامی را باید می رساند رسانده بود خسته و محزون از کنار قبر خود برخاست و همانند ابری لطیف در نسیم شبانگاهی راه خانه علی علیه السلام را پیش گرفت تا مونس غم های امام خود باشد مردم نیز شیون کنان متفرق شدند.

فردای آن روز گروهی از مهاجر و انصار به سوی امام آمدند و گفتند:

به خدا سوگند! که تو امیر مومنانی و برای خلافت از همه شایسته تری ما آماده جان فشانی برای تو هستیم.

امام فرمود:

فردا صبح همگان با سرهای تراشیده در بیرون مدینه حاضر شوید آن ها پذیرفتند و متفرق شدند و فردا روز که امام به میعاد رفت جز سلمان و ابوذر و مقداد که با سرهای تراشیده آماده بودند کسی را نیافت؛ آن سه پس از بدرقه امام بازگشتند!

الهی و ربی

لعنت الله علی ظالمی الزهرا

لعنت الله علی ضاربی الزهرا

لعنت الله علی قاتلی الزهرا

و الهی و ربی

عجل علی ظهور ولی امرک المهدی المنتقم بحرمت مولاتنا فاطمه الزهرا (س)

[ ۱۳٩٠/٢/٩ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب