سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

از خرابه می‌رسد آوای دختر بچه‌ای


می‌کشد آخر مرا غمهای دختر بچه‌ای


در میان غصه‌ها یک روز خوش بر خود ندید


پر شد از درد و بلا دنیای دختر بچه‌ای


با یقین می‌گفت بابایم می‌آید از سفر


عالمی در حیرت از رویای دختر بچه‌ای


من نفهمیدم چرا شد همچو دندانش سپید


گیسوان مشکی زیبای دختر بچه‌ای


هر چه من با خود دو دوتا می‌کنم انصاف نیست


بشکند یک مرد جنگی پای دختر بچه‌ای


زیر دست شوم بی ناموسها از دست رفت


صورت زیباتر از زیبای دختر بچه‌ای


با اشاره بعد از این با عمه می‌گوید سخن


در نمی‌آید صدا از نای دختر بچه‌ای


گیرم آغوش پدر هم سلب شد دیگر چرا


گوشه ویرانه‌ای شد جای دختر بچه‌ای


بگذریم از روضه‌ها این خط آخر کافی است


می‌رسد در یک طبق بابای دختر بچه‌ای

 

علیرضا خاکساری

[ ۱۳٩۳/٩/٢٤ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

روزی که دین را یاوری می کرد خورشید

از خالقِ خود دلبری می کرد خورشید

باید وصیت نامه از خون می نوشت و -

اندیشه ها را رهبری می کرد خورشید

وقتی که از عزم ِپریدن حرف می زد

پرواز را روشنگری می کرد خورشید

ظلم و فساد و کفر را می دید و می سوخت

باید قیام دیگری می کرد خورشید

امرِ ِبه معروف خدا بر شانه اش بود

نهی از قبولِ سامری می کرد خورشید

با نام اسلام، از ستم لبریز بودند

دین را از این ظلمت بری می کرد خورشید

می کَند از جا قلعه ی عصیان گری را

در خیبرِ خون ،حیدری می کرد خورشید

هم بال هفتاد و دو عاشق، پر گشود و -

در کهکشان ها شهپری می کرد خورشید

سر، از تن قرآن جدا کردند امّا -

بر نیزه ی خون دلبری می کرد خورشید

شعر از: مریم حقیقت

[ ۱۳٩۳/٩/۱٤ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب