سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

آیت الله العظمی اراکی رحمت الله علیه  فرمودند:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم،
جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.
پرسیدم. چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم؛ پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم :چطور؟
با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم:
میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه ؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود!
از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمدند و گفتند به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

منبع: کتاب آخرین گفتارها

[ ۱۳٩٢/۸/٢٤ ] [ ۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

حضرت ثارالله الحسین (ع) می فرمایند:

لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید(1)

نه به خدا قسم دستم را از روی خواری و ذلت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمیکنم.

حضرت ابا محمد امام حسن مجتبی (ع) می فرمایند:

 ما منا احد الا و یقع فی عنقه بیعه الطاغیه زمانه الا قائم.... لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعه اذا خرج ذاک التاسع من ولد اخی الحسین(2)

هر کدام از ما اهل بیت در زمان خود بیت حاکمان و طاغوت های زمان را از روی تقیه به عهده داریم، مگر قائم.... هنگامی که قیام می کند بر گردنش بیعت حاکمی نیست او نهمین فرزند برادرم حسین است.

1-      ارشاد شیخ مفید صفحه 235

2-      بحارالانوارجلد 51صفحه132 و کمال الدین صفحه 480

[ ۱۳٩٢/۸/٢۳ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

سلام بر علی اکبر

نوحه بی مانند علی اکبر 

بر اساس نوای فیلم محمدرسول الله

را از  اینجا دانلود کنید و

به دوستداران علی 

کربلای حسین

معرفی کنید

[ ۱۳٩٢/۸/۱٧ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

به نقل از سایت انتخاب (متن ذیل تلخیصی از کتاب «بعثت ، غدیر، عاشورا، مهدی» نوشته استاد محمدرضا حکیمی درباره واقعه غدیر است)

 

در میان راه مکه و مدینه، محلی است به نام جحفه در این محل، غدیر خم جای دارد. چون این آبگیر به شگل خم رنگرزان بوده است، و برخی قبایل صحرایی گاه در آن جامه های رنگ کرده خویش را می شسته اند، آن را «غدیر خم» نامیده اند. (غدیر یعنی آبگیر گودال در بیابان که آب باران در آن گرد آید.)

پیامبر اکرم (ص) در سال دهم هجری، به قصد انجام دادن اعمال حج، از مدینه به مکه سفر کرد. سفر پیامبر پیشتر به اطلاع مسلمانان نواحی مختلف رسیده بود. از این رو، جماعت ها و گروه های بسیاری برای اینکه اعمال حج را در حضور پیامبر انجام دهند، و آداب و مناسک حج را از خود پیامبر بیاموزند، به مکه آمدند، و همراه پیامبر حج گزاردند. پس از پایان اعمال حج و سخنرانی های چندی که پیامبر در مکه ایراد کرد، کاروان ها عازم بازگشت به مدینه شدند. اکنون نیز جماعت های بسیاری با پیامبر بودند. همه آمدند تا به صحرای کوهستانی جحفه رسیدند در کنار غدیر خم.

در این محل، جبرئیل فرشته وحی بر پیامبر نازل شد، و بر او فرو خواند: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک، و ان لم تفعل فما بلغت رسالته، والله یعصمک من الناس. ای فرستاده رسول خدا! دستوری که خدا برای تو فرستاده است، به مردم برسان . اگر نه، تبلیغ رسالت نکرده ای! خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت.


با توجه به اینکه آن ایام، ماه های آخر عمر پیامبر بود (زیرا در حدود 70 روز پس از واقعه غدیر رحلت کرد) و فرستاده خدا همه احکام الاهی را تبلیغ کرده بود، معلوم است که این آیه مربوط به مسئله جانشینی است. این بود که پیامبر، پس از نزول آیه بالا در صحرای غدیر، درنگ کرد. و پس از ادای نماز ظهر، دستور داد منبری از جهاز (پالان) شتران ساختند. آنگاه فرمود تا همه آن جمعیت انبوه گرد آمدند.

مورخان اهل سنت نوشته اند، در آن روز 120000 نفر در پای آن منبر حضور داشتند.

 

پیامبر در میان آن جمعیت انبوه و بزرگ، بر آن منبر بالارفت و درباره نزدیک شدن مرگ خود که پیشتر نیز در مکه بدان اشاره کرده بود سخن گفت. آنگاه وحی و دستور خداوند را درباره تعیین جانشین ذکر فرمود. و باز به مردم یاد آوری کرد که او پیامبر خدا بوده است، و احکام خدا همه را ابلاغ کرده است، و اکنون می خواهد آخر ین مسئله مهم دینی را بگوید.


آن گاه علی بن ابیطالب را پیش خود خواند. نخست او را در کنار خود نگه داشت. سپس دست او را گرفت و بلند کرد. و در چنان شرایطی، از روی منبر، با حضور آن جمعیت، و با آن وضعیت حساس، ( که در وسط راه و در میان دشت و سنگ و کوه، و در هوایی بسیار گرم، کاروان ها را متوقف ساخته بود) پس از خواندن آیاتی از قرآن و ذکر سخنانی مربوط به رسالت و جانشینی، و نزدیک شدن مرگ خویش، با صدای بلند فرمود : «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » هر کس من مولا و سر پرست و پیشوای او بودم، سپس این علی مولا و سرپرست و پیشوای اوست.

 

آنگاه دعا کرد در حق آنان که علی را یاری کنند، و نفرین فرمود آنان را که او را ترک گویند، و بی یاور گذارند.


پس از اینکه مراسم تعیین علی بن ابیطالب، برای جانشینی و خلافت، به وسیله پیامبر اکرم (ص) پایان یافت، و دین اسلام از نظر ادامه رهبری نیز کامل شد، و چگونگی سر پرستی امت پس از پیامبر روشن گشت، این آیه فرود آمد:
«الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»
امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمت (نعمت معنوی وهدایت ) را بر شما تمام ساختم، و اسلام را برای شما بر گزیدم تا دینتان باشد.


در این جا مردمان آمدند، و با علی بیعت کردند، و او را مولای خویش خواندند. یعنی دست او را فشردند و مقام او را پذیرفتند. با این همه پیامبر اکرم، برای اینکه مقام او را در مسلمانان کاملا روشن کند فرمود: او را امیرالمومنین بنامید.
برخی از مورخان نوشته اند که پیامبر، سه شبانه روز، در سرزمین غدیر ماند تا همه بتوانند با علی بیعت کنند.

 

صدها دانشمند از این واقعه یاد کرده اند

این بود خلاصه ای از واقعه غدیر، واقعه ای که از مسلم ترین مسائل تاریخ اسلام است، و صدها دانشمند از آن یاد کرده اند، مانند ابوریحان بیرونی، و خواجه نصیر الدین طوسی. فیلسوف معروف، فارابی نیز بر همین اساس، به تحلیل فلسفه امامت پرداخته است. ابن سینا نیز به موضوع نصّ(حدیث صریح غدیر)، در کتاب شفا، اهمیت داده است، و آن را بهترین راه برای تعیین جانشین دانسته است، همین طور بسیاری دیگر از علمای بزرگ شیعه. گذشته از علمای بزرگ شیعه -که همه موثقند و حجت- ده ها و ده ها دانشمند، و محدث، و مورخ ، و مفسر از اهل سنت نیز، حدیث غدیر و واقعه آن را نقل کرده اند، مانند طبری و ابن اثیر و احمد حنبل.

و در این عصر، یکی از دانشمندان بزرگ ما، روحانی گرانقدر، حضرت علامه امینی، درکتاب عظیمی که به نام الغدیر بیش از 360 سند از کتاب های معتبر عالمان سنت گرد آورد. تا کنون 11 جلد از این کتاب به چاپ رسیده است.

سخنان پیامبر درباره جانشینی، پیش از غدیر

در اینجا باید یاد آوری کنیم که سخنان پیامبر اکرم (ص) درباره حضرت علی وامامت و خلافت او، و اینکه جانشین پیامبر فقط و فقط اوست، منحصر به حدیث و واقعه غدیر نیست. سخنان پیامبر در این باره بسیار است. از آن جمله است واقعه سال سوم بعثت، که خلاصه ایی از آن را می آوریم :


پیامبر اکرم تا سه سال پس از مبعوث شدن به پیامبری، دعوت خویش را علنی و عمومی نمی ساخت، و مردمان را اندک اندک و نهانی به اسلام فرا می خواند.
در سال سوم بعثت، مامور شد که عشیرۀ خویش را، آشکارا، به دین اسلام بخواند. در این هنگام، علی را مامور کرد تا چهل تن از سران و افراد قبیلۀ قریش را به مهمانی دعوت کند. دراین محفل، پیامبر اکرم، دربارۀ رسالت خویش از جانب خدا، سخنانی ایراد کرد، آنگاه فرمود: کیست که از هم امروز به یاری من بشتابد، و در تبلیغ رسالت به من کمک رساند، تا همو پس ازمن، خلیفه و جانشین من باشد؟
هیچ کس به این سخنان پاسخ نداد، جز علی، که به پا خاست گفت : من، ای پیامبر خدا، تو را در این راه، یاری می کنم .

 

پیامبر اکرم در خواست همکاری خویش را، در آن جمع، سه بار تکرار کرد، و در هر سه بار کسی پاسخ موافق نداد، مگر علی. اینجا بود که، در نوبت سوم پیامبر رو به علی کرد و فرمود: تو پس از من وصی و خلیفه و جانشین من خواهی بود.
دیگر از مواردی که پیامبر اکرم، به این مسئله پرداخته و آن را روشن ساخته است، حدیث معروف و مشهوری است که علمای سنی و شیعه، در ده ها، بلکه صدها، کتاب روایت کرده اند.


حدیث این است: من دو شی ء گرانقدر در میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا (قرآن) و خاندان خودم ( یعنی علی و دیگر امامانی که اولاد پیامبرند.) شما مسلمانان هنگامی به گمراهی نخواهید افتاد، که به این دو چنگ در زنید، و از این دو با هم پیروی کنید.

بنابر این، این مسئله روشن بود که جانشین پیامبر نیز مانند خود پیامبر باید به امر خدا و از جانب خدا معلوم گردد. آیاتی از قرآن کریم نیز مردم را به این امر توجه داده بود، از جمله آیه 36 از سوره احزاب. چنان که پیامبر اکرم نیز، از نخستین روزهای اعلام رسالت، مردمان را به این امر توجه داد، یعنی در واقعه بنی عامر بن صعصه. واقعه این بود: هنگامی که پیامبر، دین اسلام را بر قبیله عرضه کرد و از آنان خواست که مسلمان شوند، رئیس قبیله گفت: اگر ما از تو پیروی کردیم، تو پیروز گشتی و دین تو پا بر جای شد، آیا پس از خود کار را به ما وا می گذاری ؟
پیامبر فرمود: «ان الامر الله یضعه حیث یشاء» کار دین به دست خدا است، به دست من نیست. او خود در هر جا بخواهد قرار می دهد، و به هر کس بخواهد می سپارد.

از نظر عقل نیز چنین است . چگونه می شود پیامبری از جانب خدا بیاید، سپس امت و دین خود را رها کند، تا مردمان بیایند و در آن تصرف کنند. در این صورت از دین چه خواهد ماند؟ و همین است که عاقبت کار به جایی می رسد که یزید بن معاویه، و متوکل عباسی خلیفه رسول الله باشند! دین یک نظام الاهی است. پس باید همه چیز آن الاهی باشند. و همین گونه هم بود. از این رو پیامبر اکرم بارها و بارها، در خلال تبلیغ و یاد دادن دیگر احکام دین، مسئلۀ جانشینی را نیز مطرح می کرد، و همواره علی را جانشین خود معرفی می فرمود. و از این جمله بود «واقعه غدیر» که شرح مختصر آن گذشت.

چرا حضرت علی(ع) برای جانشینی برگزیده شد؟

اکنون ببینیم علی(ع) که بود و چه فضائلی داشت که از جانب خدا برای جانشینی پیامبر اسلام و رهبری مسلمانان برگزیده شد؟


علی همان کسی بود که از خرد سالی در دامان محمد پرورش یافت و از میان مردان، پیش از همه دعوت پیامبر را پذیرفت، و اسلام آورد.


خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: علی داناتر از همگان بود. حدسی نیرومند داشت. همیشه همراه رسول خدا(ص) بود. از همه بخشنده تر بود. پس از پیامبر، پارساتر و عابدتر و فرزانه ترین مردم بود. ایمانش بر همه مقدم سخنش از همه فصیح تر، و رأیش از همه درست تر بود. به حفظ کتاب خدا و اجرای احکام آن از همه بیشتر توجه داشت.


توماس کارلایل، مورخ و متفکر انگلیسی می گوید: علی جوانمردی بلند قدر و بزرگ نفس بود. از چشمۀ وجدانش مهر و نیکی سیل آسا سرازیر می گشت. در دلش شعله های دلاوری و پهلوانی زبانه می کشید. شجاع تر از شیر ژیان بود، اما شجاعتی آمیخته با مهربانی.


بولس سلامه، حقوقدان مسیحی بیروتی می گوید: علی در قضاو ت، تبعیض نمی نهاد. آنچه را بایست به مردم بدهد به طور مساوی می داد. میان ارباب و بنده فرق نمی گذاشت. وضع رقت بار فقیران و یتیمان چنان در او اثر می کرد که حالت غریبی به خود می گرفت. او به چشم می دید که مردم، درد و رنج زندگی را مانند هماهنگی شعر حس می کنند.

آری، علی به رایگان و بی جا برگزیده خدا نبود. و بر پایه اینها و این واقعیت ها بود که شیعه پس از در گذشت پیامبر اکرم، همان راهی را سپرد که پیامبر تعیین کرده بود، یعنی: علی را رهبر اسلام، امام امت و پیشوای خلق، و مجری قرآن، پناه عدالت، و تکیه گاه واقعی قانون، و دژ استوار حقوق خلق ها و توده ها، و خلاصه، خلیفه بلا فصل و جانشین راستین پیامبر و رهبر شعار های قرآن شناخت، و همواره به محتوای غدیر- که مبتنی بود بر دستور خدا - عمل کرد، تا به اسلام و پیامبر اسلام و احکام اسلام وفادار باشد، و چیزی از خود در دین پدید نیاورده باشد، بلکه گام به گام پا جای پای پیامبر (ص) گذاشته باشد، و به دستورات او رفتار کرده باشد.

مسئله غدیر، مسئله انسان است

غدیر، واقعه ای نیست که تنها جنبه تاریخی داشته باشد، و به عنوان یک مسئله گذشته دربارۀ آن سخن گفته شود. بلکه به جز جنبه تاریخی آن و همچنین جنبه دینی و اسلامی و اعتقادی بسیار مهم آن، هر مسلمانی مکلف است در این بابت، حق را بشناسد و به آن معتقد باشد، بجز این ها همه، مضمون و مقصود از واقعه غدیر در هر لحظه از زندگی جامعه اسلامی بلکه در هر جامعه دیگری مصداق و مورد دارد. جوهر اصلی واقعه غدیر و سخنان پیامبر در آن روز، تعیین شکل صحیح رهبری است، و سرپرستی و مولویت اهل حق، و لزوم ایمان داشتن به حکومت پیشوای عادل، و بیعت کردن با چنین پیشوایی، و اطاعت کردن از چنین حکومتی(یعنی: حکومتی همسان و همانند آنچه علی - در نزدیک به 5 سال دوره خلافت خود- جامۀ عمل پوشاند)، و سر پیچی و مخالفت با هر حکومت غیر اسلامی، و نظام ستمگر که حقوق مردم را رعایت نکند، و جانب محرومان را نگیرد. محتوای امامت و غدیر این است.

از این رو حماسۀ غدیر، چونان مشعلی جاودان سوز، در ذهن ها و زمان ها و عصر ها و نسل ها همیشه زنده است، و جوهر سیال آن در کالبد جامعه ها همیشه جاری است. گفت و گو و تأکید بر مسئله غدیر، و تجدید بحث در این باره، چیزی نیست جز تاکید براحقاق حق، و نشر عدالت، و مبارزه با ستم و جهل. این است که مسئله غدیر، مسئله انسان است، و فریاد غدیر فریاد انسان. و این حقیقت، زنده است، و دفاع و یاد آوری آن وظیفه است، تا روزی که زندگی باشد و انسان و روز.

 

[ ۱۳٩٢/۸/٥ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

زیرا در گذشته و آینده ، تنها رفراندوم و بیعتى که عمومى بود، و عموم ملت اسلام از هر نژاد و قبیله اى در آن شرکت داشت ، بیعت روز غدیر بود چنان اجتماعى با چنین کیفیت والائى نسبت به هیچ یک از زمامداران پرادعاى دنیا تحقق نیافته بود.
و اگر عذر مى آوردند که با مشورت نبود:
به خیانت رسواى دیگرى اعتراف مى کردند.
زیرا غدیر خم به امر الهى ، و نزول پیک وحى ، و در حضور پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و سخنرانى و اتمام حجت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با مسلمانان سراسر بلاد اسلامى ، و با دخالت پیامبر خاتم تحقق یافت .
چگونه مى توان در برابر آفتاب غدیر، شمع بدست گرفته و به انکار خورشید نشست ؟
على (علیه السلام ) و روش مناظره با حدیث غدیر:

پس از حضرت زهرا علیهاالسلام کسى که روش مناظره با حدیث غدیر را از نظر کاربردى ، مطرح فرمود على (علیه السلام ) است
در بسیارى از مواقع حساس ، و روز شورى که مردم به دیگران روى آوردن ((سال 23 هجرى )) امام فرمود:
فانشدکم بالله هل فیکم احد قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) ((من کنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، وانصر من نصره ، لیبلغ الشاهد الغایب )) غیرى ؟
شما را به خدا گواه مى طلبم آیا در میان شما غیر از من کسى هست که پیامبر ص درباره او فرموده باشد؟ ((هر کس را که من مولى او هستم ، على مولى اوست ، خدایا دوست دار دوستان او را، دشمن دار دشمنان او را، یارى کن یارى کنندگان او را، پس باید حاضران به غایبان خبر دهند))
همه گفتند:
نه غیر از تو کسى نیست (قالوا اللهم لا).(51)
در پاسخ حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) در جاهاى مختلف متفاوت جواب مى دادند
در روز شورى همه جمعیت هماهنگ گفتند
((کسى را جز تو سراغ نداریم ))
و یا پاسخ دادند.
((آرى همه در روز غدیر حاضر بودیم و سخنان پیامبر را در ابلاغ ولایت تو شنیدیدم ))
و یا پس از طرح سئوال از طرف امام (علیه السلام ) 20 نفر از مجاهدان بدرى بلند شدند و گفتند
((همه ما بودیم و شهادت مى دهیم ))
و یا بسیارى از بزرگان مهاجر و انصار بلند شدند و گفتند:
((اى على همه ما در روز غدیر حاضر بودیم و هم اکنون شهادت مى دهیم ))
و در روز جنگ جمل در بصره با دوستان فریب خورده و با دشمنان گمراه نیز، این شیوه مناظره را بکار گرفته ، و فرمود:
مگر در غدیر خم نبودید و نشنیدید؟
آیا غیر از من چه کسى را سراغ دارید که پیامبر اسلام ، آن سخنان آشکار را نسبت به ولایت من گفته باشد؟
که در پاسخ امام (علیه السلام ) یا سکوت کردند، و یا درد آلود اعتراف کرده ، مى گذشتند(52)
نه دوست نه دشمن
نه فردى از مهاجر و نه فردى از انصار
نه شخصى از مدینه و نه فردى از کوفه و بصره و دیگر بلاد اسلامى نه زن و نه مرد
هیچ کس نگفتند که :
((حادثه غدیر تحقق نیافت )) یا ((ما خبر نداریم ))
و پس از حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) حضرت امام مجتبى (علیه السلام ) و عمار یاسر، و عبدالله بن جعفر، و قیس بن سعد، با یاد حماسه غدیر با دشمنان ولایت على (علیه السلام ) بحث و مناظره کردند(53)
روش استفاده از حدیث غدیر را دیگران از حضرت زهرا علیهاالسلام یاد گرفتند، که آغازگر این راه بود، و با دشمنان ولایت بر اساس حماسه غدیر بحث و مناظره مى کرد که یکى از آنها اصبغ بن نباته است .
اصبغ یکى از رجال بنام و از یاران حضرت على (علیه السلام ) است که براى مذاکره با معاویه به شام فرستاده شد. مى گوید:
وقتى بر معاویه وارد شدم دیدم عمروبن عاص و جمعى از سران بنى امیه در اطراف معاویه حلقه زدند، و ابوهریره و ابوالدارداء در پیش روى او قرار دارند
تا چشم او به من افتاد، گفت
عثمان مظلوم کشته شد و چرا على (علیه السلام ) قاتلان عثمان را به من تحویل نمى دهد؟
در جواب معاویه گفتم
اى معاویه ، ما مى دانیم و تو هم مى دانى که دروغ مى گویى ، تو عثمان را بهانه قرار دادى که به حکومت دست یابى .
بعد به ابوهریره گفتم
تو را به خدائى که مى پرستى سوگند مى دهم در روز غدیرخم کجا بودى ؟
ابوهریره گفت
در میان جمعیت بودم
پرسیدم ، رسول خدا در آن روز درباره على (علیه السلام ) چه فرمود؟
ابوهریره گفت : شنیدم که رسول خدا فرمود:
من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، وانصر من نصره ، واخذل من خذله .
گفتم اى ابوهریره ! تو که این سخنان را با گوش خود از پیامبر شنیدى پس ‍ چرا على (علیه السلام ) را دشمن مى دارى ؟
ابوهریره فقط گفت : انالله و انا الیه راجعون .
چون معاویه دید که روش مناظره من در حاضران مجلس تاءثیر کرد فریاد زد و باسخنان بى مورد مرا ساکت کرد(54)
حماسه غدیر آنقدر والاست که دشمنان امام نیز در بحث و مناظره خود از حدیث غدیر یاد مى کردند مانند:
عمرو عاص که براى غلبه بر معاویه
عمر بن عبد العزیز براى پیروزى بر مخالفان و ماءمون براى پاسخ دادن به علماء فرق اسلامى ، را مى توان نام برد(55)
خطبه پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم ) در روز غدیر

خطبه روز غدیر
الحمد لله الذى علا فى توحده ، و دنى فى تفرده ، و جل فى سلطانه ، و عظم فى اءرکانه ، و احاط بکل شى ء، علما، و هو فى مکانه ، و قهر جمیع الخلق بقدرته و برهانه ، حمیدا لم یزل محمودا لایزال ، و مجیدا لایزال و مبداء و معیدا و کل اءمر الیه یعود
قال ابومنصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى (م 558 ق ) حدثنى السید العالم العابد ابوجعفر مهدى بن اءبى حرب الحسینى المرعشى قال اخبرنا الشیخ اءبوعلى الحسن بن الشیخ السعید اءبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى قال اءخبرنى الشیخ السعید الوالد ابوجعفر قال اءخبرنى جماعه عن اءبى محمد هارون بن موسى التلعکبرى قال اءخبرنا اءبو على محمد بن همام قال اءخبرنا على السورى قال اءخبرنا ابومحمد العلوى من ولد الاءفطس - و کان من عبادالله الصالحین - قال حدثنا محمد بن موسى الهمدانى قال حدثنا محمد بن خالد الطیاسى قال حدثنا سیف بن عمیره و صالح بن عقبه جمیعا عن قیس بن سمعان ، عن علقمه بن محمد الحضرمى ، عن ابى جعفر محمد بن على (علیه السلام ) قال حج رسول الله ... فقال (صلى الله علیه و آله و سلم )

ترجمه خطبه غدیر
اول : خداشناسى

بنام خداوند بخشنده و مهربان (56)
ستایش خدائى را سزاست که در یگانگى برتر، و در یکتائى نزدیک ، و در سلطنت و قدرت برتر، و ستونهاى قدرت او استوار، و علم او بر هر چیزى شامل است ، و در جایگاه خویش قرار دارد، و بر تمامى موجودات با قدرت و براهین خود پیروز است ، بزرگوارى ازلى ، و ستایش شده اى ابدى ، پدید آورنده بلندیها است .
بارى ء المسموکات ، و داحى المدحوات ، و جبار الاءرضین و السموات ، قدوس سبوح رب الملائکة و الروح ، متفضل على جمیع من براءه ، متطول على جمیع من اءنشاه یلحظ کل عین و العیون لا تراه
کریم حلیم ذواءناة قد وسع شى ء رحمته ، و من علیهم بنعمته . لایعجل بانتقامه ، و لا یبادر الیهم بما استحقوا من عذابه .
قد فهم السرائر، و علم الضمائر، و لم تخف علیه المکنونات ، و لا اشتبهت علیه الخفیات
له الاحاطة بکل شى ء، و الغلبة على کل شى ء، والقوة فى کل شى ء، و القدرة على کل شى ء، و لیس مثله شى ء، و هو منشى ء الشى ء حین لا شى ء
دائم حى و قائم بالقسط لا اله الا هو عزیزالحکیم
جل عن اءن تدرکه الابصار، و هو یدرک الابصار، و هواللطیف الخبیر
لا یلحق اءحد وصفه من معاینة ، و لا یجد احد کیف هو من سر و علانیة ، الا بما دل عز و جل على نفسه
و اشهد اءنه الله الذى ملا الدهر قدسه ، و الذى یغشى الاءبد نوره ، و الذى ینفذ اءمره بلا مشاورة مشیر، و لامعه شریک فى تقدیره ، و لا یعاون فى تدبیره ، صور ما ابتدع على غیر مثال و خلق ما خلق بلا معونة من اءحد، و لاتکلف و لا احتیال ، اءنشاها فکانت و براءها فبانت
فهو الله الذى لا اله الا هو المتقن الصنعة ، الحسن الصنیعة ، العدل الذى لا یجور و الاکرم الذى ترجع الیه الامور.
و اءشهد انه لله الذى تواضع کل شى ء لعظمته و ذل کل شى ء لعزته و استسلم کل شى ء لقدرته ، و خضع کل شى ء لهیبته .

و گستراننده زمین است ، فرمانرواى آسمان و زمین ، پاک و مقدس ، و پروردگار فرشتگان و روح است .
بخشش او بر تمامى پدیده ها شامل ، و براى تمامى آفریده ها گسترده است ، همه دیدگان را مى نگرد و دیده اى او را نمى تواند دید، بخشنده و بردبار و آمرزنده اى که رحمت او همگان را گرفته ، و بر همگان به سبب نعمت ها منت نهاده است .
در انتقام گناهکاران شتاب نمى کند، و در عذاب آنان که استحقاق دارند عجله اى ندارد، خدا بر هر چیزى احاطه دارد، و بر هر چیزى پیروز است ، و در هر چیزى ، و بر هر چیزى قدرت دارد، چیزى همانند او نیست و اوست پدید آورنده هر چیزى ، آنگاه که چیزى وجود نداشته است .
خداى جاودانه که به عدالت حکومت دارد، نیست خدائى جز او که قدرتمند و عاقل است خدائى که برتر از مشاهده چشمهاست ، اما او دیده ها را مى نگرد، و اوست مهربان و آگاه ، کسى حقیت صفات او را مشاهده نمى کند، و از نهان و آشکار او چیزى نمى داند جز آن مقدار که خود راهنمائى فرمود
گواهى مى دهم او خدائى است که نور و پاکى او زمان را پر کرده ، و نور او تا ابدیت سایه افکنده است ، و فرمان او بى مشورت مشاوران اجراء مى گردد، و شریکى در تقدیر آفریده ها ندارد، و تدبیر او تفاوت پذیر نیست ، بدون استفاده از الگوئى صورتگرى نمود، و بى استفاده از یارى دیگران ، آفرید، و دچار هیچگونه زحمت و مشکلى نشد، آنچه را خواست آفرید، و آشکار نمود
پس اوست خدائى که جز او خدائى وجود ندارد که ساخته هاى او داراى استحکام ، و زیبائى بى همانند است ، خداى عادلى که ستم نمى کند، و بخشنده اى که همه کارها به او باز مى گردد، و گواهى مى دهم اوست خدائى که هر چیزى در برابر قدرت او فروتنى دارند، و از ترس او همگان بیمناکند.
مالک الاملاک ، و مفلک الافلاک ، و مسخر الشمس و القمر کل یجرى لاءجل مسمى ، یکور اللیل على النهار، و یکور النهار على اللیل یطلبه حثیثا. قاصم کل جبار عنید، و مهلک کل شیطان مرید
لم یکن له ضد و لا معه ند، احد صمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا اءحد
اله واحد، و رب ماجد، یشاء فیمضى ، و یرید فیقضى ، و یعلم فیحصى ، و یمیت و یحیى ، و یفقر و یغنى ، و یضجک و یبکى ، و یدنى و یقصى ، و یمنع و یعطى . له الملک ، و له الحمد بیده الخیر، و هو على کل شى ء قدیر.
یولج اللیل فى النهار، و یولج النهار فى اللیل ، لا اله الا هو العزیز الغفار
مجیب الدعآء، و مجزل العطآء، محصى الاءنفاس ، و رب الجنة و الناس .
الذى لا یشکل علیه شى ء، و لایضجره صراخ المستصرخین ، و لا یبرمه الحاح الملحین . العاصم للصالحین ، و الموفق للمفلحین ، و مولى المؤ منین و رب العالمین ، الذى استحق من کل من خلق اءن یشکره ، و یحمده على کل حال اءحمده کثیرا و اءشکره دائما على السرآء و الضرآء و الشدة و الرخآء.

ایمان رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و عرفانه

و اومن به و بملائکته و کتبه و رسله . اسمع امره ، و اطیع و ابادر الى کل ما یرضاه ، و استسلم بقضائه رغبة فى طاعته و خوفا من عقوبته ، لانه الله الذى لایؤ من مکره ، و لایخاف جوره ، و اقرله على
خدا مالک هر ملک ، و قرار دهنده افلاک در جایگاه خویش ، و مهار کننده خورشید و ماه است که هر کدام از مسیر خود منحرف نگردند، آورنده شب در روز، و روز در شب در پى یکدیگر است
شکننده جباران کینه توز، و نابود کننده هر شیطان طغیانگر است
خدا را دشمن و شریکى نیست ، یگانه است و بى نیاز، نه متولد شد و نه فرزندى دارد، و چیزى همتاى او وجود ندارد
خدائى است یگانه ، و پروردگارى بزرگوار، هرچه بخواهد مى شود، و بر هرچه اراده کند پدید مى آید، مى داند و شمارش کند، مى میراند و زنده نماید، تهیدست و بى نیاز گرداند، مى خنداند و مى گریاند، نزدیک و دور مى گرداند، باز مى دارد و مى بخشد، پادشاهى او را سزاست ، و ستایش ‍ مخصوص اوست ، و خوبیها در دست او، و بر هر چیزى تواناست .
شب را در روز، و روز را در شب پدید مى آورد، نیست خدائى مگر او که عزیز و آمرزنده است ، پاسخ دهنده خواسته ها، بخشنده پاداشها، شمارنده نفس ها و انسانها، پروردگار بهشت و انسان است .
هیچ امرى بر او مشکل نبوده ، و ناله ناله کنندگان او را آزار نرساند، و گریه گریه کنندگان در او اثرى نخواهد داشت ، حفظ کننده نیکوکاران ، و پیروزکننده رستگاران ، و سرور جهانیان است
خدائى که سزاوار شکرگزارى همه پدیده هاست ، و شایسته ستایش است در خوشحالى و اندوه و سختى و راحتى ها.
دوم : ایمان و خدا گرائى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )

من به خدا و فرشتگان و کتب آسمانى ، و رسالت پیامبران پیش از خود ایمان دارم ، فرمان خدا را شنوا، و به آنچه او را خشنود مى سازد اطاعت مى کنم ، و در آن شتاب مى ورزم ، و در برابر خواسته هاى او تسلیم مى باشم ، زیرا مشتاق اطاعت ، و ترسناک از عذاب الهى هستم ، زیرا او خدائى است که از مکر او کسى در امان نیست ، و از ستم او آسوده اند،
نفس بالعبودیة ، و اشهد له بالربوبیة ، و اؤ دى ما اوحى به الى حذرا، من اءن لاافعل فتحل بى منه قارعة لا یدفعها عنى احد و ان عظمت حیلته و وصفت خلته
ضروره ابلاغ ولایه على (علیه السلام )

- لا اله الا هو - لانه قد اءعلمنى اءنى ان لم ابلغ ما اءنزل الى فى حق على فما بلغت رسالته ، فقد ضمن لى تبارک و تعالى العصمة من الناس و هو الله الکافى الکریم ، فاءوحى الى .
بسم الله الرحمن الرحیم یا اءیها الرسول
بلغ ما انزل الیک من ربک فى على ، یعنى فى الخلافة لعلى بن اءبى طالب و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس .
معاشرالناس ! ما قصرت فى تبلیغ ما انزل الله تعالى الى ، و اءنا ابین لکم سبب هذا الآیة .
ان جبرئیل (علیه السلام ) هبط الى مرارا ثلاثا یاءمرنى عن السلام ربى و هو السلام اءن اءقوم فى هذا المشهد، فاعلم کل ابیض و اءسود اءن على بن اءبى طالب و اءخى وصیى و خلیفتى على امتى و الامام من بعدى الذى محله منى محل هارون من موسى ، الا اءنه لا نبى بعدى ، و هو ولیکم بعد الله و رسوله و قد اءنزل الله تبارک تعالى على بذلک آیة من کتابة :
انما ولیکم الله - رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزکوة و هم راکعون .(57)

به سزاوارى پرستش او اعتراف دارم ، و به پروردگارى او شهادت مى دهم ، و آنچه را به من وحى فرمود انجام خواهم داد، زیرا مى ترسم اگر انجام ندهم ، دچار عذابى شوم که هیچکس قدرت دفع آن را ندارد هر چند بزرگ اندیشه باشد.
سوم : فرمان ابلاغ ولایت على (علیه السلام )

نیست خدائى جز او، که به من اعلام فرمود، اگر آنچه را بر من نازل فرمود به شما نرسانم ، وظیفه رسالت را انجام نداده ام .
پس براى من ضمانت فرمود که مرا از شر دشمنان حفظ نماید، که اوست خداى کفایت کننده و بخشنده ، پس به من چنین وحى فرمود:
بنام خداوند بخشنده و مهربان
((اى پیامبر آنچه را که بر تو از طرف پروردگارت درباره على (علیه السلام ) نازل شد ابلاغ کن ، که اگر این پیام را نرسانى پس رسالت خدا را ناتمام گذاشته اى ، و خدا تو را از شر مردم حفظ خواهد کرد.))
اى جمعیت انسانها! من تاکنون در تبلیغ آنچه که بر من نازل شده کوتاهى نکردم ، و هم اکنون به جهت نزول این آیه واقعیتى را براى شما آشکارا مى گویم .
همانا جبرئیل (که درود خدا بر او باد) سه بار بر من فرود آمد و سلام خدا را رساند که اوست اصل سلام ، و این پیام را آورد که در این سرزمین ((غدیرخم )) توقف کنم ، و به سیاه و سفید شما اعلام دارم که :
على بن ابیطالب (علیه السلام )، وصى و جانشین ، و امام شما پس از من است . او که ارزش او نسبت به من همانند ارزش هارون براى موسى پیامبر است ، با این تفاوت که بعد از من پیامبرى نیست ، و على رهبر شما پس از خدا و رسول است .
و خداى بزرگ آیه اى در کتاب خود قرآن نسبت به ولایت على (علیه السلام ) بر من نازل فرمود که :
((همانا رهبر و سرپرست شما خدا و پیامبر او، و کسانى هستند که ایمان آوردند، نماز را بپاى داشتند، و در حال رکوع ، زکات پرداخت نمودند)).

و على ابن اءبى طالب الذى اقام الصلوة و آتى الزکوة و هو راکع یرید الله عز و جل فى کل حال .
عله تریث النبى فى اءخذ البیعه لعلى (علیه السلام )
و ساءلت جبرئیل (علیه السلام ) اءن یستعفى لى السلام عن تبلیغ ذلک الیکم - ایها الناس - لعلمى بقلة المتقین ، و کثرة المنافقین ، و ادغال اللائمین ، و حیل المستهزئین بالاسلام ، الذین وصفهم الله فى کتابه :
باءنهم یقولون بالسنتهم ما لیس فى قلوبهم و یحسبونه هینا و هو عندالله عظیم .(58)
و کثرة اذاهم لى غیر مرة ، حتى سمونى اذنا، و زعموا اءنى کذلک لکثرة ملازمته ایاى ، و اقبالى علیه ، و هواه و قبوله منى حتى اءنزل الله عز و جل فى ذلک قرآنا.
و منهم الذین یؤ ذون النبى و یقولون هو اذن قل اذن على الذین یزعمون انه اذن خیر لکم .
و لو شئت اءن اسمى القائلین باءسمائهم لسمیت ، و اءن اومى ء الیهم باءعیانهم لاءوماءت ، و ان ادل علیهم لدللت ، و لکنى والله فى امورهم قد تکرمت ، و کل ذلک لایرضى الله منى الا اءن ابلغ ما انزل الله الى فى حق على ثم تلا.
(یا اءیها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک (فى حق على ) و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس )

و على بن ابى طالب (علیه السلام ) نماز را برپاى داشت و در حال رکوع زکات پرداخت ، و خداى بزرگ و عزیز را در هر حال جوینده است
چهارم : علل احتیاطهاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در گرفتن بیعت براى على (علیه السلام )

از جبرئیل خواستم تا مرا از ابلاغ این فرمان معاف کند زیرا مى دانم که : شمار پرهزکاران اندک ، و منافقان فراوانند، و گنهکاران نیرنگباز و حیله گران مسخره کننده اسلام زیادند، آنانکه خدا آنان را در قرآن خود شناسانده است .
((مى گویند به زبانهاى خود چیزى که در قلب آنان وجود ندارد، و مى پندارد این دوروئى چیز ساده اى است در حالیکه نزد پروردگار بسیار بزرگ است ))
و فراوانى آزار منافقان که همواره مرا آزار رساندند تا آنجا که نام مرا ((گوش )) نهادند، و گمان کردند هر چه دیگران مى گویند شنوائى دارم ، زیرا دیدند که همواره با على هستم و به او و نظریات او توجه مى کنم ، تا آنکه خداى عزیز و بزرگ آیه اى در قرآن براى پاسخ دادن به این اهانت نازل فرمود که :
((برخى از آنان پیامبر را آزار دادند و گفتند او گوش است ، بگو، پیامبر برابر سخن حق سراپا گوش باشد براى شما نیکو است ))
حال اگر بخواهیم منافقین را با نام و نشان معرفى مى کنم ، و اگر بخواهم با انگشت به سوى آنان اشاره مى نمایم ، یا مردم را راهنمائى کنم که آنان را بشناسند مى توانم ، اما بخدا سوگند! درباره آنان بزرگوارى پیشه مى کنم ، و رسوایشان نمى سازم ، با توجه به همه این مسائل خداوند از من خشنود نمى شود مگر آنکه آنچه بر من نازل شد به شما اعلام دارم که فرمود:
((اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت نازل شد ابلاغ کن درباره على ، که اگر چنین نکنى رسالت او را نرساندى ، و خدا تو را از مردم حفظ مى کند))
امامه على و اولاده (علیهم السلام ) حتى ظهور المهدى (علیه السلام )
فاعلموا معاشر الناس ! ذلک فیه وافهموه واعلموا اءن الله قد نصبه لکم ولیا و اماما، فرض طاعته على المهاجرین و الاءنصار، و على التابعین لهم باحسان ، و على البادى و الحاضر، و على العجمى و العربى ، والحر و المملوک ، و الصغیر و الکبیر، و على الاءبیض و الاءسود و على کل موحد، ماض حکمه ، جاز قوله ، نافذ امره ، ملعون من خالفه ، مرحوم من تبعه ، و صدقه ، فقد غفر الله له و لمن سمع منه و اءطاع له .
معاشر الناس ! انه آخر مقام اقومه فى هذا المشهد، فاسمعوا و اطیعوا و انقادوا لاءمرالله ربکم ، فان الله عز و جل هو ربکم و ولیکم و الهکم ؛ ثم من دونه رسوله محمد ولیکم ، القائم المخاطب لکم ، ثم من بعدى على ولیکم ، و امامکم باءمر الله ربکم ، ثم الامامة فى ذریتى من ولده الى یوم القیامة ، یوم تلقون الله و رسوله
لا حلال الا ما اءحله الله و رسوله و لا حرام الا ما حرمه الله . علیکم و رسوله و هم والله عز و جل عرفنى الحلال و الحرام ، و اءنا اءفضیت بما علمنى ربى من کتابه ، و حلاله و حرامه الیه .
معاشر الناس ! ما من علم الا و قد اءحصاه الله فى ، و کل علم علمت فقد اءحصیته فى (على ) امام المتقین ، و ما من علم الا و قد علمته علیا و هو الامام المبین .

پنجم : امامت على (علیه السلام ) و فرزندانش تا قائم آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )
بدانید اى جمعیت انسانها! همانا خدا على را سرپرست و امام شما قرار داده است ، که اطاعت او بر مهاجرین و انصار و پیروان نیکوکار اسلام ، و بر اهل شهرها و روستاها، عرب و عجم ، آزاد و برده ، بزرگ و کوچک ، سفید و سیاه ، و بر هر بنده پرستش کننده خدا واجب است ، فرمان او اجرا شدنى ، و سخنان او روا، و دستور او واجب است ، لعنت شده است کسى که او را مخالفت کند، آمرزیده است کسى که او را اطاعت نماید، تصدیق کننده او مؤ من است ، آنکس که از على شنوائى داشته و از او اطاعت کند خدا او را مى بخشد.
اى جمعیت انسانها! اینجا آخرین جایگاهى است که در میان شما ایستاده سخن مى گویم ، پس سخنان مرا بشنوید، و فرمان برید، و تسلیم پروردگارتان باشید، همانا خداى عزیز و بزرگ ، پروردگار شما، و سرپرست شما و معبود شماست ، و بعد از او پیامبرش محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) که هم اکنون در میان شما ایستاده و با شما صحبت مى کند سرپرست شماست
پس بعد از من على (علیه السلام ) سرپرست شما و امام شما به امر پروردگار شماست .
و پس از على (علیه السلام ) امامت در فرزندان من که از على (علیه السلام ) مى باشند تا روز قیامت برقرار خواهد بود، روزى که خدا و رسول او را ملاقات مى کنید.
مردم ! حلالى نیست جز حلال خدا، و حرامى نیست جز حرام خدا، که حلال و حرام را بمن شناساند، و من بر اءساس دانشى که از خدا آموختم از کتاب او حلال و حرام را براى شما روشن ساختم .
اى جمعیت مردم ! دانشى نیست مگر آنکه خداوند آن را در سینه من نهاد، و من هر آنچه از خدا آموختم به على (علیه السلام ) آموزش دادم که او پیشواى پرهیزکاران است ، هیچ دانشى نیست مگر آنکه آن را به على آموختم که او امام آشکار است .

[ ۱۳٩٢/۸/۱ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب