سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

نوروز یعنی روز نو

و روز نو واقعی زمانی است

که امام زمان عج ظهور کنند

و مومنان چشم شان به جمال مبارک و مسعود ایشان منور گردد

روز نو روزی است که حقیقت دین خدا به دست نماینده رسمی خدا

معرفی و بیان و اجرا می شود

روز نو روزی است که گوش ما به بیان حقیقی تاریخ دین

و قیام مولایمان حسین بن علی و آل الله

و اولاد مظلوم حسین علیهم السلام آشنا می شود

بارالها ظهور حقیقت دین و صدای کامل شیعه ولی امرت که او

عزت بخش مومنان مستضعف و ذلت بخش کافرین متکبر است

 را برسان

در ساعات پایانی سال 92 به امید دیدار زودتر مولایمان متن کتاب

شوق مهدی (فیض کاشانی) را تایپ کردم و در آدرس زیر

برای مطالعه و تدبر شما قرار دادم

http://sayesaremavaddat.persianblog.ir/page/shoghemahdi

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

جز آستان امامم دگر پناهی نیست

       سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

چرا ز درگه آل نبی بتابم روی

       از این بهم به جهان هیچ روی و راهی نیست

مدار جهل به ایشان هر آنچه خواهی کن

       که در شریعت ما زین بتر گناهی نیست

امام گر نبود در زمانه خرمن عمر

       بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

عنان بکش چون برون آیی ای امام زمان

       که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو فیض فتنه می بینی

       به حمایت لطفش مرا پناهی نیست

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٤ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

تو حق شناس نئی ای عدو خطا اینجاست

       چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سرم به دنیی و عقبی فرود نمی آمد

       چرا که دوستی اهل بیت در سر ماست

در اندرون من خسته دل خیال امام

       خموش کرد مرا و به خویش در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کنون امیدی هست

       اگر ز ناله و فریاد کار ما بنواست

به هر طرف من سرگشته چند پویم چند

       ره دیار امام زمان کجاست کجاست

نبود میل جهانم و لیک در نظرم

       امید آمدن او چنین خوشش آراست

چو شعله ز آتش شوقت مدام سوزد فیض

       که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٦ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

در دل ز حق تعالی شکریست بی نهایت

       کو در کتاب خود کرد در شان تو حکایت

در وعدة وصالت نستخلفنّهم گفت

       جان گر فشانم ارزد این لطف و این عنایت

روزی که حق جدّت اشرار غصب کردند

       کرد این خطای منکر در آل او سرایت

کس تشنة شما را دیگر نداد آبی

       گفتی ولی شناسان رفتند از آن ولایت

از شور کربلا شد دل ها کباب کانجا

       سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

هر چند فکر کردم جز وحشتم نیفزود

       زنهار از این حکایت فریاد از این روایت

شد در شب خفایت راه مراد من گم

       از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

گر تو کنی عذابم رو از تو بر نتابم

       جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت

مهر امام باید ورنه چه سود ای فیض

       قرآن به سبعه خواندن در چارده روایت

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را

       بیرون خرام از غیب طاقت نماند ما را

ای کشتی ولایت از غرق ده نجاتم

       باشد که باز بینم دیدار آشنا را

ای صاحب هدایت شکرانه ولایت

       از خوان وصل بنواز مهجور بینوا را

مست شراب شوقت این نغمه می سراید

       هات الصبوح حیوا یا ایها السکارا

ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

       یک لحظه خدمت تو بهتر ز ملک دارا

آن کو شماخت قدرت هرگز نگشت محتاج

       این کیمیای مهرت سلطان کند گدا را

آیینه سکندر کی چون دل تو باشد

       با آفتاب تابان نسبت کجا سها را

در کوی حضرت تو فیض ار گذر ندارد

       در بارگاه شاهان ره نیست هر گدا را

[ ۱۳٩٢/۱٢/۸ ] [ ۸:۱٥ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب