سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

روایت شده است، نخستین فردى که در روز قیامت براى او دادخواهى کنند و درباره ى او داورى نمایند، در مورد محسن فرزند على (ع) است. که درباره ى قاتل او و قنفذ، حکم مى شود، آنها را مى آورند و با تازیانه هاى آتشین مى زنند، که اگر یک تازیانه از آن تازیانه ها به تمام دریاها بیفتد، همه ى آب آنها از مشرق تا مغرب، به جوشش درمى آید، و اگر آن را بر کوههاى دنیا بگذارند، همه ى آنها ذوب شده و به خاکستر مبدّل مى گردند، قاتل محسن (ع) «قنفذ» را با آن تازیانه ها مى زنند.

مفضّل بن عمر در ضمن روایت مشروحى، از امام صادق (ع) نقل مى کند که فرمود: در روز قیامت، حضرت خدیجه (س) و فاطمه بنت اسد (س) مادر امیر مؤمنان على (ع) محسن را حمل مى کنند، آنها گریه و ناله مى کنند، مادرش فاطمه (س) (این آیات قرآن را) مى خواند:

هذا یَوْمُکُمُ الَّذى کُنْتُمْ تُوعَدُونَ: «این همان روزى است که به آن وعده داده شده اید». (انبیاء- 104)

یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَداً بَعِیداً...

(امروز همان) «روزى است که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده، حاضر مى بیند، و دوست مى دارد میان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله ى زمانى زیاد مى باشد...». (آل عمران- 30)

آنگاه امام صادق (ع) آنچنان گریه کرد که محاسن شریفش از اشک تر شد، سپس فرمود:

لا قَرّتْ عَیْنٌ لا تَبْکِى عِنْدَ هذا الذِّکْرِ.

"روشن مباد آن چشمى که هنگام ذکر این مصیبت، گریه نکند"

[ ۱۳٩٢/۱/٢۳ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

کسی که محنت ایام دید من بودم

کسی که قامتش از غم خمید من بودم

کسی که بعد رسول خدا به دامن خاک

مدام اشک ز چشمش چکید من بودم

کسی که خواست کند خوار دین فروشان را

به جان متاع بلا را خرید من بودم

کسی که با پسرش شد به پیش دیده دوست

ز ظلم و کینه دشمن, شهید من بودم

کسی که گه به احد گاه خانه گاه بقیع

ز موج اشک قیام آفرید من بودم

کسی که کرد ز نطقش حماسه ای بر پا

که رنگ از رخ دشمن پرید من بودم

کسی که بعد وفات پدر به پای علی

ستم ز اهل سقیفه کشید من بودم

کسی که پشت در نیم سوخته, فضه

صدای ناله ی او را شنید من بودم

کسی که داشت به دل شوق وصل جانان را

ولیک صدمه به جانش رسید من بودم

کسی که "حافظی" از آستان امیدش

نگشته است دمی ناامید من بودم

شعر از حافظی

[ ۱۳٩٢/۱/٦ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب