سایه سار مودت
ثبت مشهورات, مستندات, مکاشفات و پیام های مولایمان حضرت امام زمان - عج

توفیق عظیم زیارت مشهد نجف و کربلا و کاظمین و سامرا را داشتم دعاهای به عهده گرفته خود را به ایشان رساندم و برای اطرافیان خود نیز دعای خیر کردم و بیشتر از همه چیز و مرتب تعجیل در ظهور را برای مولایمان و صاحب عصر و ولی زمان مان حضرت اباصالح المهدی المنتقم از خداوند کریم خواستم درباره زیارت حضرت امیرالمومنین علی و امام حسین و حضرت عباس و حضرت امام  موسی کاظم و  مولا ابن الرضا حضرت جوادالائمه و حضرت امام هادی و حضرت اباالحجت امام حسن بن علی مطالب خوب و صحیحی را خوانده اید و یا در فضای کتابخانه ها و یا فضای اینترنت می توانید حقایق بیشتری را درباره معرفت و  مظلومیت ایشان تحقیق کنید و در زندگی خود از روایات ایشان بهره بگیرید اما من در این جا فقط می خواهم یک کلام دیگر بگویم و آن اینکه زیارت ایشان معراج منتظرین است چون هر منتظر ظهور مولا اباصالح در طول زندگی خود می بایست با تاریخ دین و حقایق گذشته مظلومانه زندگی پر ستم پیشوایان دینی آشنا بشود و در این زیارت ها از نزدیک می بیند و می خواند و می تواند تحلیل کرده و به نتیجه گیری های مهمی برسد و هم در پس هر زیارت با خود وجود گرانقدر ایشان تعهد کرده خدمتگزار حضرت مهدی وارث ایشان و وصی ایشان و منتقم خون مظلوم ایشان باشد با دیدن مسجد سهله با محلی که شاید منزل و ملجا حضرت مولا در زمان ظهور باشد از نزدیک آشنا می شود و با مرور تاریخ زندگی امامان معصوم با طایفه های مختلف و آنچه که ایشان بر سر امامان هدایت  آورده اند آشنا می گردد . خداوند توفیق زیارت مولا حسین بن علی را نصیب همه منتظران واقعی ظهور حضرت بقیت الله الاعظم بفرماید تا در این عروج و انتظار  پس از آشنایی به تعهدات خود پایبند باشیم و هر گاه زیارت عاشورا را با دعای عهد با هم بخوانیم انشاالله.

[ یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢۱ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

سلام

از همه دوستان و آشنایان زمینی و اهل آسمان و عزیزان و

 بزرگواران خود و دوستان قلمی در اینترنت در آستانه سفر

به نجف اشرف و کربلای حسینی حلالیت می طلبم

خدانگهدار

[ سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

آقای حاج سیدجواد منتظری داستان تشرف خود را در مکه به محضر امام زمان (ع) برای مولف کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عج) چنین نقل کردند: در سال 49 به مکه رفتم. دوست داشتم آقا و مولایم را در آنجا زیارت کنم. چون شنیده بودم طبق روایات هر سال امام عصر (ع) در مراسم حج شرکت نموده و اعمال حج را به جای می آورند. در مقام حضرت ابراهیم نشسته، به ذکر و دعا مشغول بودم که ناگاه جذبه ولایت مرا جذب و به یاد امام زمان (ع) افتادم گویا کسی به من گفت: اگر می خواهی آن حضرت را ببینی، یک ختم صلوات بگیر.

من متوجه او بودم که چه می کند، جلو من قرار گرفت و اول شروع کرد به نماز خواندن و بعد از نماز شروع کرد به دعای توسل، من هم با حضرتش شروع به خواندن کردم، یک به یک اسامی معصومین را بیان می کرد تا رسید به اسم مبارک خودش، من در فکر بودم چه می کند. دیدم یک دست بر سر گذاشت و یک دست به جلوی روی مبارک و مشغول دعا شد.

هر چه گوش دادم ببینم آیا اسم امام زمان (ع) را می برد، نفهمیدم، ولی اشک می ریخت و مطالبی می فرمود که من متوجه نمی شدم. سپس اراده کرد تا برود نگاهی به من فرمود و با من مصافحه و معانقه کرد. من به دنبالش رفتم ببینم خود آقا هست یا نه و به کجا می رود؟ چند قدمی در بین جمعیت دنبالش رفتم ناگاه مقداری پول سودانی که روی زمین افتاده بود نظرم را جلب کرد. وقتی سرم را بلند کردم دیگر آقا را ندیدم.

شروع کردم در فراق امام زمان اشک ریختن و یقین کردم که آن شخص خود حضرت بودند. شرایط قبل از رویت ایشان را در ذهن بررسی کردم دیدم قبل از آمدن آقا، از هر طرف مورد تهاجم جمعیت بودم و به من تنه می زدند. اما با آمدن آقا کسی از جلو، اصلاً رفت و آمد نمی کرد، و از عقب هم مرا اذیت نمی کردند و تنه نمی خوردم و جای ما را راحت بود و با رفتن آقا دو مرتبه همان تهاجم جمعیت و ضیق جا شروع شد. و باز با توجه به این نکته که نام مبارک خود را نگفت و آن مطالبی که من نفهمیدم و دعاهای مخصوصی که خواند ثابت می شود که ایشان حضرت ولی عصر (ع) بوده اند.

به نقل از سایت لبیک

http://labbaik.ir/fa/labbaik.aspx?page=tasharofyaftegan&tid=40

[ سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

در حدیث قدسی است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید:

من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته

ترجمه:آن کس که مرا طلب کند، من را می یابد و آن کس که مرا یافت، من را می شناسد و آن کس که مرا شناخت، من را دوست می دارد و آن کس که مرا دوست داشت، به من عشق می ورزد و آن کس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق می ورزم و آن کس که من به او عشق ورزیدم، او را می کشم و آن کس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آن کس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او می باشم. 

 کتاب مصباح الهدی تالیف دکتر مهدی طیب

[ یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.

پس هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی . 
هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!

من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟
خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.
خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.

خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.
و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه.
و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

پروردگار من!
من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.

خدایا!
به که واگذارم می کنی؟
به سوی که می فرستی ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.
یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
ای توشه و توان سختی هایم!

ای همدم تنهایی هایم!
ای فریاد رس غم وغصه هایم!
ای ولی نعمت هایم!

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!
ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!
تو پناهگاه منی!

تو کهف منی!
تو مامن منی!
وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ...........
اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.
ای زنده!
ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
من آنم که بدی کردم ... من آنم که گناه کردم.
من آنم که به بدی همت گماشتم.
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم که غفلت کردم.
من آنم که پیمان بستم و شکستم.
من آنم که بد عهدی کردم .....
و ... اکنون باز گشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.
معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.
آقای من!
بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.
نه ریسمانی که بدان بیاویزم.
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انکار؟!
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
خدای من!
خواندمت پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی.
خدایا!
از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دینم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.
و از آتش جهنم رهایم ساز.
خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.
و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب! یا رب! یا رب!
خدای من!
این منم و پستی و فرو مایگی ام.
و این تویی با بزرگی و کرامتت.
از من این می سزد و از تو آن

" چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی."
خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
تو که اینقدر دلسوز منی!

خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

خدای من!
چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

یا رب! یا رب! یا رب!

[ یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِی.
أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ.
أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ.
أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.
أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.
أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِالله.
أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ الله.
أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ.
أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.
أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.
أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ.
أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ.
أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ.
أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ.
أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ.
أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.
أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ.
أَلاوَإِنَّهُ وَلِی الله فی أَرْضِهِ، وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ.

 (((متن کامل این خطبه را می توانید در این آدرس بخوانید)))

http://fazayel-ali.blogfa.com/post-76.aspx

آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.
هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده ی آنها.
هشدار! که اوست چیره بر تمامی قبایل مشرکان و راهنمی آنان.
هشدار! که او خونخواه تمام اولیی خداست.
 آگاه باشید! اوست یاور دین خدا.
هشدار! که از دریایی ژرف پیمانه هایی افزون گیرد.
هشدار! که او به هر ارزشمندی به اندازه ی ارزش او، و به هر نادان و بی ارزشی به اندازه ی نادانی اش نیکی کند.
هشدار! که او نیکو و برگزیده ی خداوند است.
هشدار! که او وارث دانش ها و حاکم بر ادراک هاست.
هان! بدانید که او از سوی پروردگارش سخن می گوید و آیات و نشانه هی او را برپا کند. بدانید همانا اوست بالیده و استوار.
بیدار باشید! هموست که [اختیار امور جهانیان و آیین آنان ] به او واگذار شده است.
آگاه باشید! که تمامی گذشتگان ظهور او را پیشگویی کرده اند.
آگاه باشید! که اوست حجّت پایدار و پس از او حجّتی نخواهد بود.(2) درستی و راستی و نور و روشنایی تنها نزد اوست.
هان! کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی او یاری نخواهد گشت.
آگاه باشید که او ولی خدا در زمین، داور او در میان مردم و امانتدار امور آشکار و نهان است.
2) این تعبیر به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت دیگر امامان ندارد زیرا آنان حجّت هاى پیشین اند که دوباره رجعت خواهند نمود.

[ شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

حضرت مولا امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

ولایت ما همان ولایت خدا است

که هیچ پیغمبری را جز به آن مبعوث نساخت.

اصول کافی جلد 2 صفحه 326

[ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]

حضرت مولایمان آقا اباالحسن مولا علی بن موسی الرضا

المرتضی علیه السلام درباره حضرت مولا اباصالح

المهدی  ولی زمان و امام حق (عج) می فرمایند:

به خدا سوگند، اگر قائم ما قیام کند، خداوند پیروانش را

از همه شهرهای جهان به سوی او گرد می آورد.

بحارالانوار ج52 ص291- الزام الناصب ص18- الامام المهدی ص33

خداوند کار او را در یک شب فراهم می کند، چنانکه کار

موسای کلیم را در یک شب فراهم کرد هنگامی که رفت

 

آتش بیاورد پس با رسالت برگشت و به مقام پیامبری رسید

بحارالانوار ج 51 ص156- الامام المهدی ص408- الزام الناصب ص68- منتخب الاثر ص434

کسی که تقوی ندارد، دین ندارد، کسی که تقیّه نکند ایمان ندارد،

گرامی ترین شما در پیش خداوند کسی است

که بیش از دیگران تقیّه را رعایت کند.

پرسیدند: ای فرزند رسول خدا، تا به کی؟

حضرت فرمودند: تا روز وقت معلوم، که آن هم روز خروج قائم ما است،

هر کس پیش از خروج قائم ما تقیّه را ترک کند از ما نیست.

بشارت الاسلام ص161

وه چه نیکو است صبر و انتظار فرج،

مگر نشنیده اید گفتار خدا را که فرموده است:

منتظر باشید که من نیز همراه شما از منتظرانم

پس صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید

که فرج، بعد از یاس و نومیدی خواهد آمد،

اقوامی که پیش از شما بودند از شما شکیباتر بودند.

 بحارالانوار ج52 ص129- منتخب الاثر ص496- غیبت نعمانی ص180

 

السلام علیک یا مولا یا اباالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی

برای مردمان فتنه ای کوبنده  و آشوبی کمرشکن است که

پرده ها برداشته می شود، دوستی ها و خویشاوندی ها از بین می رود

و آن هنگام چهارمین فرزند من از دیده ها ناپدید شود

  بحارالانوار ج 51 ص155- غیبت نعمانی ص94- ب

شارت الاسلام ص160و163- عیون اخبار الرضا ج2 ص6

منتخب الاثر ص421- الملاحم و الفتن ص153

او داناترین مردمان، حکیم ترین آنان،پرهیزگارترین انسان،

و عابدترین همگان است که

از پشت سر چون پیش رو می بیند او را سایه نباشد،

دیدگانش در خواب فرو می رود ولی دلش همیشه بیدار است،

فرشتگان او را حدیث گویند،

عطر وجودش از مشک معطرتر است

دعایش همواره به اجابت می رسد

اگر در مورد سنگی دعا کند از وسط به دو نیم می شود

الزام الناصب ص9

 

چهارمین فرزند من، خدایش او را

در پشت پرده غیبت پنهان می سازد

تا وقتی که خود می خواهد

 

بشارت الاسلام ص51و221و300- اعلام الوری ص400-

منتخب الاثر ص55- بحارالانوار ج51 ص109- االامام الهدی 79

گویی شیعیان را با چشم خود می بینم هنگامی

 سومین فرزندم امام حسن عسگری

را از دست می دهند به دنبال پناهگاهی می گردند

و پیدا نمی کنند زیرا امامشان از آنها غایب می شود تا بیعتی به گردن

او نباشد و روزی با شمشیر قیام کند

الزام الناصب ص82 

[ جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ میرناصر بوذری ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

نويسندگان
امکانات وب